گزيده شناخت نامه نماز - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٤ - خشوع، در لغت
فى البدن و هو الإقرار بالاستخدام و الخشوع فى البدن و الصوت و البصر.[١]
خشوع، چشم دوختن به زمين است .... أخشَعت، يعنى: مانند متواضع، سر به زير انداختى. خشوع با خضوع هممعناست، جز اين كه خضوع در بدن است- و آن اعتراف به سرسپردگى است- و خشوع در بدن و صدا و چشم است.
ابن فارس نيز در تبيين معناى خشوع مىنويسد:
الخاء و الشين و العين أصل واحد يدلّ على التطامن. يقال:
خشع إذا تطامن و طأطأ رأسه يخشع خشوعاً و هو قريب المعنى من الخضوع إلّاأن الخضوع فى البدن و الإقرار بالاستخذاء و الخشوع فى الصوت و البصر.[٢]
خا و شين و عين، يك اصل معنايى است و بر آرامى و فروكش كردن دلالت مىكند. گفته مىشود: «خشع»، يعنى آرام شد و سر به زير انداخت، خاشع شد. خشوع، معنايى نزديك به خضوع دارد، جز اين كه خضوع، در بدن و اقرار به سرسپردگى است و خضوع در صدا و چشم است.
بر اساس اين تعريف و تعاريف مشابه، خشوع، نوع خاصى از اظهار فروتنى در برابر ديگرى است و اين واژه دلالتى بر فروتنى باطنى ندارد مگر به صورت ملازمه. بنا بر اين، خشوع در لغت، تنها يك صفت ظاهرى است كه جسم و افعال ظاهرى انسان با آن توصيف مىشود.
[١]. ترتيب كتاب العين: ص ٢٢٥.
[٢]. معجم مقاييس اللغة: ج ٢ ص ١٨٢.