علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٨
بال
«بال»به دو اصل بازميگردد که اصل دوم و توضيح نيمخطي از آن[١٥٦] مورد نظر است: ذهن.[١٥٧] از اين واژه در موقعيتهاي گوناگون، معاني ديگري چون حالت، زيبايي، اضطراب و... نيز قابل دريافت است که قلب نيز از جمله آنها به شمار ميرود که با قرائني قابل تشخيص است.
عسکري بال را جايگاه يادآوري ميداند، اما قلب، مفيدِ دگرگوني، تغيير افکار و تصميماتي است[١٥٨] که پيشتر به آنها پرداخته شد. در واقع پله پيش از قلب، بال يا ذهن بوده که چشم و گوش و... ابزار آن است. انسان اطلاعات را با حواس در ذهن خود حفظ ميکند و قلب بر مبناي آنها امور را حلاجي ميکند. از همينرو علت عدم استخدام اين واژه مشخص ميشود؛ زيرا ذهن مأواي علم، تصميمات، محبت و... نيست. دلالت قلب بر بال مَجازي بوده و به قرائن نياز دارد. ذهن، بيشتر شبيه يک پل است که تحت امارت قلب، بين آن و ابزارها و اطلاعات قرار گرفته است.
حال
ابنفارس آن را به معناي حرکت دَوَراني در نظر گرفته که علت ناميدن مکر به حيله نيز همين مطلب است.[١٥٩] دگرگونيها ميتوانند نيکو يا زشت باشند.[١٦٠] اشتراک معنايي «تغيير» بين يکي از اصول قلب و حول، در عين حال يکي از نقاط افتراقشان است به اين صورت که تغيير حول به انفصال[١٦١] ميانجامد، اما تغيير قلب تنها به نفس تغيير[١٦٢] تأکيد دارد. با اين توضيحات روشن ميشود که الحال به معناي قلب نيست و مترادف شدن آنها نيز از جهات ديگري بوده که توضيح آن اجمالاً گذشت.
نفس
«نفس» به يک اصل بازگشته و بر خروج نسيم يا باد و يا غير آن دلالت دارد که فرعي از
[١٥٦]. معجم مقاييس اللغة، ج١، ص٣٢١ و ٣٢٢.
[١٥٧]. «و أمّا الأصل الثانى فالبَال بالُ النفس» (همان).
[١٥٨]. الفروق في اللغة، ص١٥٥.
[١٥٩]. معجم مقاييس اللغة، ج٢، ص١٢١.
[١٦٠]. الفروق في اللغة، ص١٥٥.
[١٦١]. «أصل الْحَوْلِ تغيّر الشيء و انفصاله عن غيره» (مفردات ألفاظ القرآن، ص٢٦٦).
[١٦٢]. «و الآخَرُ على رَدِّ شىءٍ من جهةٍ إلى جهة» (معجم مقاييس اللغة، ج٥، ص١٧).