علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٤٩
است که در وزن إفعال و به معناي دانستن است. حس از زمره ادراکات بوده که شامل دريافتهاي قلب نميگردد؛ زيرا اين دريافتها به سبب ادراکات و حواس ايجاد نميشوند.[١٠٥] حاصل آگاهي با حس، شناخت است[١٠٦] و حاصل آگاهي با شعور، همراهي با لطافت، نازکبيني و نزديکي است، بهويژه اگر با قلب همراه باشد؛ معياري پسنديده و مثبت که از لوازم انساني است[١٠٧] و فقدان آن به عنوان معياري منفي و ناپسند ياد ميشود. نکته اينکه در ديگر مترادفات آن، چنين ويژگي و تأکيدي موجود نيست: «و قال بعضهم الذم للانسان بأنه لا يشعر أشد مبالغة من ذمه بأنه لا يعلم لأنه اذا قال لا يشعر فكأنه أخرجه الى معنى الحمار.»[١٠٨]
نکته اول اينکه حواس[١٠٩] بر امور ظاهري يا به عبارت منطقي، بر حسيّات دلالت دارد، اما مشاعر اعم از حواس بوده و تأکيد بيشتري بر امور باطني و درک آنان دارد که مربوط به قلب هستند[١١٠] و در بسياري از حواس، براي بروز و ظهور بهره ميبرد.
نکته دوم اينکه هم حس و هم شعر با واسطه و دقت قابل درکاند و به همين دليل نيز خداوند با اين دو ريشه توصيف نميشود. اين مطلب وجه مشترک آنهاست، اما حس، اولين مرحله علم و نيازمند به ابزار است و بدون ابزار از اساس ايجاد نميشود و معنا ندارد.[١١١] اما مشاعر که ميتوان با تسامح آن را آگاهي قلبي شمرد، بدون ابزار نيز ميتواند درک و دريافت داشته باشد. در واقع خاستگاه مسائل قلب است و سپس از آن به اعضاي ديگر منتقل ميگردد؛ مانند محبت ورزيدن، علم لدني و... .
رحمت، محبت و لطف نيز پيش از اينکه از حسيّات باشند يا از حواس براي ظهور و بروز خود بهره برند، بيشتر قابل دريافت با قلباند؛ همانند محبت ميان اويس قرني و رسول
[١٠٥]. «و القلب ليس من الحواس لان العلم الذي يختص به ليس بادراك» (همان، ص٨٢).
[١٠٦]. «و ان لم يحس به كالشيء يدركه ببصره و يغفل عنه فلا يعرفه فيقال انه لم يحس به... و في القرآن Gفَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِF أي تعرفوا باحساسكم» (همان).
[١٠٧]. «و الشعور علم يوصل اليه من وجه دقيق كدقة الشعر و لهذا قيل للشاعر شاعر لفطنته لدقيق المعاني» (همان).
[١٠٨]. همان.
[١٠٩]. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ٧ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: Gفَلَمَّا أَحَسَّ عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ أَيْ لَمَّا سَمِعَ وَ رَأَى أَنَّهُمْ يَكْفُرُونَF، وَ الْحَوَاسُ الْخَمْسُ الَّتِي قَدَّرَهَا اللَّهُ فِي النَّاسِ السَّمْعُ لِلصَّوْتِ، وَ الْبَصَرُ لِلْأَلْوَانِ وَ تَمْيِيزِهَا، وَ الشَّمُّ لِمَعْرِفَةِ الرَّوَائِحِ الطَّيِّبَةِ وَ الْخَبِيثَةِ، وَ الذَّوْقُ لِلطُّعُومِ وَ تَمْيِيزِهَا، وَ اللَّمْسُ لِمَعْرِفَةِ الْحَارِّ وَ الْبَارِدِ وَ اللِّينِ وَ الْخَشِنِ» (تفسير القمي، ج١، ص١٠٣).
[١١٠]. شرح اصول الکافي، ج١، ص٢٤٢.
[١١١]. «وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ مَا أَوْجَدَتْكَ الْحَوَاسُّ فَهُوَ مَعْنًى مُدْرَكٌ لِلْحَوَاسِّ وَ كُلُّ حَاسَّةٍ تَدُلُّ عَلَى مَا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهَا فِي إِدْرَاكِهَا» (عيون أخبار الرضا٧، ج١، ص١٧٦، ح١٢).