علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٢٢
وجود اخبار ضعيف
در ميانشان، کتاب کنز العمال متقي هندي را فهرست احاديث
ميداند، نه روايات مقبول يا حتي قابل اعتنا. او از کتاب کسر
الصنم ابوالفضل برقعي، عليه منابع شيعه مطالبي نقل ميکند.
وي از کافي، کتب شيخ صدوق و کتابهاي ديگر نيز
بهره گرفته است.
نويسنده کتاب، در هيچيک از موضوعات، از منابع شيعه اطّلاعاتي جامع ارائه نميکند. او در بيشتر موارد، بدون آوردن دلايل علماي شيعي، حرفهاي کلّي را به عنوان شبهه شيعه مطرح کرده و سپس به آن ميتازد. وي در بسياري از موارد با استناد به تحليلهاي علمي نويسندگان معاصر شيعه که در مقام بحث علمي _ و نه نظر نهايي و تفصيلي _ چيزي گفتهاند، به عنوان دستاويزي براي حمله به شيعه استفاده ميکند؛ بدون اينکه حتي همان تحليلهاي علمي را به صورت کامل بياورد.
ميتوان گفت
مؤلف، درصدد يافتن ذهنيات خود برآمده، نه بحثي علمي و
جدّي. جستوجوي وي در منابع شيعه اندک بوده؛ به گونهاي
که اختلاف اقوال درباره راويان و ساير مسائل را ناشي از وجود نداشتن
ملاکهاي روشن براي نقد حديث، نزد شيعه دانسته است!
و) قدرت نقد و تحليل مطالب
مبناي تحليلهاي مولّف، تفکّرات ابنتيميه و مؤسسان فرقه وهابيت است.
يکي از روشهاي اصلي او در نقد احاديث، رد سندي آنهاست. او بسياري از روايات را با استناد به ضعف منقول درباره يک راوي، رد ميکند؛ حتي اگر همان راوي توسط رجاليان ديگر تعديل شده باشد. نمونه اين عملکرد را در ردّ روايات دال بر جواز «استغاثه به اولياء الله فوت شده» ميتوان ديد.
روش ديگر او نفي صراحت، نسبت به روايات صحيحه صريحه و پس از آن، نفي ظهور و حمل بر اجمال است که بدين وسيله دلالات آنها را از حجّيّت بيندازد. عملکرد وي نسبت به روايات مربوط به فضايل اهلبيت: چنين است.
روش ديگر وي به سخن خودش، کشف تناقضات شيعه است. مثلاً ميگويد:
چطور شيعه، استغاثه به پيامبر٦ را روا ميشمرد و ايشان را زنده ميداند، ولي