علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٩
آنان فرمان نداده بيفتند، شادمان ميگردند.
مرحوم مجلسي در شرح اين حديث آورده است:
لما كان ترك طاعة مَن أمر اللّه تعالى بطاعته بمنزلة الشرك باللّه حيث لم يطع اللّه في ذلك و أطاع شياطين الجن و الانس فلذا عبر عن طاعة أولى الامر بذكر اللّه وحده، أو لأن توحيده تعالى لما لم يعلم إلّا بالاخذ عنهم سمى ولايتهم توحيدا؛[٧٨]
سرپيچي از فرمان کساني که خدا به اطاعتشان فرمان داده به منزله شرک به خداست؛ زيرا با اين نافرماني در واقع از خدا اطاعت نکردهاند و از شيطانهاي جن و انس فرمان بردهاند [و اطاعت از ديگري در معصيت به منزله پرستش اوست]؛ پس از اطاعت اوليالامر، به ذکر و ياد خداي يگانه تعبير شده است. يا اينکه بگوييم: چون توحيد خالص و واقعي خداي متعال جز از راه اولي الامر گرفته نميشود، از ولايت آنان به توحيد تعبير گرديده است.
همانگونه که ملاحظه ميشود اين احاديث هيچ يک داراي مطلب مستبعد و خلاف اصول و مباني تشيع نيست و درباره روايت آخر و تأويلي که از آيه داشت، زراره به صراحت آورده که اين روايت قبل از غالي شدن ابوالخطاب بوده که روايت از وي پذيرفته شود و به بهانه فساد مذهب راوي، از آموزههاي غاليان تلقي نگردد.
روايات فقهي
از ابوالخطاب تنها دو روايت در فروع کافي نقل شده است:
حديث چهارم
در باب «فَضْلِ التِّجَارَةِ وَ الْمُوَاظَبَةِ عَلَيْهَا» (فضيلت تجارت و استمرار بر آن)، روايت آخرِ باب ميخوانيم:
محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علي بن الحكم عن علي بن عقبة قال: كان أبو الخطاب قبل أن يفسد و هو يحمل المسائل لأصحابنا و يجيىء بجواباتها روى عن أبي عبد الله٧ قال: اشْتَرُوا وَ إِنْ كَانَ غَالِياً فَإِنَّ الرِّزْقَ يَنْزِلُ مَعَ الشِّرَاءِ؛[٧٩]
علي بن عقبه گويد: ابوالخطاب پيش از تغيير عقيده، کارش اين بود که سؤالهاي اصحاب را نزد امام ميبرد و جواب را از حضرت برايشان ميگرفت. او گفت که امام
[٧٨]. مرآة العقول، ج٢٦، ص٣٨٧ و ٣٨٨.
[٧٩]. الکافي، ج٥، ص١٥٠، ح١٣.