علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٢
إِخْبَاتِ السَّكِينَةِ.[١٢١]
حضرت علي٧ ميفرمايد:
فَمَنْ أَشْعَرَ التَّقْوَى قَلْبَهُ بَرَّزَ مَهَلُهُ[١٢٢] ... هُدِيَ مَنْ أَشْعَرَ قَلْبَهُ التَّقْوَى.[١٢٣]
«شعر» از ريشههاي مفعولپذير است. وجه مشترک شواهد بالا، ترکيب شعر و قلب به همراه مفعولهاي «إشعار» است که درباره امور معنوي و اخلاقي مانند تقوا، تواضع و... صحبت ميکنند. البته قلب انسان ميتواند مالامال از امور نابهنجار و ضد اخلاقي باشد. منظور اينکه ترکيب اين دو واژه، مفعولي از جنس امور غير مادي، معنوي و ارزشي يا عکس آن را به دنبال دارد که اين امر در گزاره «اشعر قلبک الرحمة للرعيه» نيز مشاهده ميشود؛ مانند «هدي من اشعر قلبه التقوي؛[١٢٤] هر آن کس که قلبش (نشانه) پوششي از تقوا داشت، هدايت شد.» در اين جمله نيز ملازمت قلب به سبب تقوا مورد اشاره بوده است. به طور مشخص، ترکيب شعر و قلب معنايي ويژه را افاده ميکند و از ايجاد نوعي رابطه ويژه بين قلب و مفعولهاي ديگر جمله خبر ميدهد که به دليل تأکيد و وجود ريشه شعر، اين معنا تکميل ميگردد که براي مثال، ميتوان به نزديک کردن مفعول جمله به قلب اشاره کرد. اين تأکيد، زماني محسوستر ميشود که فعل جمله به حالت امر نيز بيان ميشود: «اشعر قلبک.»
در تمامي شواهد بالا نيز ميتوان ريشه شعر را به سبب ملازمت، نشانه يا پوشش ترجمه کرد و هر دو اصل بر آنها مترتب است. از اينرو استعمال اين ترکيب تنها از جانب حضرت علي٧ نيست و ائمه: نيز از اين ترکيب استفاده کرده و مواردي ارزشي، اخلاقي و... را مفعول اشعر قرار دادهاند. از اينرو بين استعمال حضرت علي٧ و ائمه: هيچ تفاوتي وجود ندارد و چه با معناي مجازي و چه حقيقي، مفهوم متن قابل دريافت است و محتواي جملات، فضايي يکسان دارد. اين مطلب در العين نيز مورد توجه بوده و به ترکيب شعر و قلب اشاره مستقيم شده است:
و أَشْعَرَ فلان قلبي هما، أي: ألبسه بالهم حتى جعله شِعارا للقلب؛[١٢٥]
[١٢١]. همان، ج٧٤، ص٣٢١؛ نهج البلاغه، ص١٢٨.
[١٢٢]. همان، ص١٩٠، خطبه ١٣٢.
[١٢٣]. عيون الحکم و المواعظ، ص٥١٢.
[١٢٤]. همان.
[١٢٥]. العين، ص٢٥٠.