علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٧
فطرت سليم هر مسلماني است.
حديث دوم
در روضه کافي آمده است:
علي بن إبراهيم عن أبيه و محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن إسماعيل عن حنان عن أبيالخطاب عن عبد صالح٧ قال: إِنَّ النَّاسَ أَصَابَهُمْ قَحْطٌ شَدِيدٌ عَلَى عَهْدِ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ ع فَشَكَوْا ذَلِكَ إِلَيْهِ وَ طَلَبُوا إِلَيْهِ أَنْ يَسْتَسْقِيَ لَهُمْ. قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: إِذَا صَلَّيْتُ الْغَدَاةَ مَضَيْتُ. فَلَمَّا صَلَّى الْغَدَاةَ مَضَى وَ مَضَوْا فَلَمَّا أَنْ كَانَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ إِذَا هُوَ بِنَمْلَةٍ رَافِعَةٍ يَدَهَا إِلَى السَّمَاءِ وَاضِعَةٍ قَدَمَيْهَا إِلَى الْأَرْضِ وَ هِيَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّا خَلْقٌ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَا غِنَى بِنَا عَنْ رِزْقِكَ فَلَا تُهْلِكْنَا بِذُنُوبِ بَنِي آدَمَ قَالَ فَقَالَ سُلَيْمَانُ٧ ارْجِعُوا فَقَدْ سُقِيتُمْ بِغَيْرِكُمْ قَالَ فَسُقُوا فِي ذَلِكَ الْعَامِ مَا لَمْ يُسْقَوْا مِثْلَهُ قَطُّ؛[٧٣]
از بنده صالح[٧٤] شنيدم که فرمود: در زمان حضرت سليمان٧ مردم دچار قحطي شديدي شدند و به حضرت شکايت کردند و درخواست کرده که برايشان طلب باران کند. حضرت فرمود: چون نماز صبح گزاردم [براي طلب باران به صحرا] ميروم. چون نماز خواند، راهي شد و مردم نيز به همراهش رهسپار شدند. در ميان راه سليمان مورچهاي ديد که دعا ميکند: خدايا! ما مخلوقات تو هستيم و از روزي تو بينياز نيستيم. ما را به گناه آدميان هلاک مکن! حضرت سليمان گفت: بازگرديد که به خاطر ديگران (حيوانات و...) برايتان باران ميبارد. امام فرمود: در آن سال، باراني باريد که هيچ سال اين گونه نبود.
مرحوم مجلسي پس از ذکر اين حديث مينويسد:
و يدل على أن الحيوانات لها شعور، و هي تعرف ربها و تتضرع إليه في الحوائج، و لا استبعاد في ذلك، و قد نطقت بمثله القرآن الكريم ... و كثير من المتكلمين يعدون استبعادات
[٧٣]. الکافي، ج٨، ص٢٤٦، ح٣٤٤.
[٧٤]. در ميان اين پنج روايت، چهار روايت صريحاً از امام صادق٧ و تنها يک روايت از عبد صالح نقل شده است. عبد صالح به امام کاظم٧ اطلاق ميشود؛ اما ابوالخطاب در زمان امام صادق٧ کشته شد (نک: رجال کشي، ص٢٩٣، ح٥١٧). از اينرو بعيد است اين حديث از امام کاظم٧ باشد، مگر اينکه بگوييم اين سخن را در کودکيِ امام از ايشان شنيده است؛ تاريخ ولادت امام کاظم سال ١٢٨ هجري و تاريخ قتل ابوالخطاب به احتمال قوي ١٣٨ بوده که با توجه به آن، امام کاظم در سن حدود ١٠ سالگي بوده است. البته ظاهراً اين روايت از امام صادق٧ است و در سند، اشتباهي رخ داده؛ چرا که شيخ صدوق، همين مضمون را از امام صادق٧ نقل کرده است (نک: خصال، ج١، ص٣٢٧، ح١٨). خلاصه در اين روايت دو احتمال وجود دارد؛ يا در زمان کودکي امام کاظم٧ نقل شده، همانند روايت عيسي شلقاني که تصريح ميکند در زمان کودکي امام کاظم٧ بوده (نک: رجال کشي، ص٢٩٦، ح٥٢٣)، يا روايت از امام صادق٧ است و اشتباهي در سند رخ داده است.