علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٦٢

تحت امارت قلب‌اند _ نيز امکان‌پذير نيست؛ الهام و وحي،[١٧٨] گناه، منبع رحمت و لطف بودن و...[١٧٩] که بنابر تصريح نصوص، هيچ‌يک از عهده هيچ عضوي مگر عضو سلطان و داراي عزم امکان‌پذير نيست.

مترادفات همنشين با شعر

پس از کاوش بسيار، اين نتيجه حاصل شد که هيچ‌يک از مترادفات واژه قلب با «شعر» ترکيب نشده و اين ترکيب و به‌ويژه سبک دلالت، به شعر و قلب اختصاص دارد.

اشعار قلب

بر پايه توضيحات، اشعار قلب يعني قرار دادن چيزي به عنوان پوشش[١٨٠] براي قلب يا نشانه بودن چيزي براي قلب. اين ترکيب در اين بخش نامه به اين معناست که حاکم از باب ملازمت لباسي از رحمت، محبت و لطف بر تن کند يا آن را از باب ملازمت همانند نشانه‌اي براي خود بسازد، سپس با مردم رو به رو شود.

أَشْعِرْ قَلْبَكَ: }١. أشعِر: فعل امر از «ش ع ر»؛ شعر: پايداري، دانستن با نازک‌بيني و لطافت، نشانه، پوشش، با عقل فهميدن، لباسي که به تن بچسبد. ٢. قَلب: اسم؛ معنايي که بر خلوص و شرافت چيزي دلالت دارد، گذر از جهتي به جهتي ديگر، قلب انسان يا حيوان، دگرگوني، انصراف از چيزيÜ{ اشعار + قلب: قرار دادن چيزي به عنوان پوشش براي قلب يا نشانه بودن چيزي براي قلب.

نتيجه‌گيري

«شعر» از جمله ريشه‌هاي مفعول‌پذير است که در گزاره «اشعر قلبک الرحمة للرعية» نيز به معناي حقيقي، ملازمت رحمت با قلب همانند پوشش و نشانه باشد و هم به معناي مجازي، ملازمت رحمت با قلب که همانند لباسي به تن چسبيده است. در هر دو حالت، امانت در ترجمه رعايت مي‌شود. همچنين هيچ‌يک از مترادفات شعر و قلب، دلالت و ظرافت معنايي آنها را نمي‌رسانند؛ به‌ويژه آن‌که شعر با قلب ترکيب شده و مفعول‌هايي غيرمادي، ارزشي يا ضد ارزش مي‌پذيرد. مهم‌تر اين‌که نبودِ هيچ‌يک در وجود انسان به


[١٧٨]. «... أن الالهام ما يبدو في القلب من المعارف بطريق الخير ليفعل و بطريق الشر ليترك...» (الفروق في اللغة، ص٧٥).

[١٧٩]. Gخَتَمَ اللَّهُ عَلى‌قُلُوبِهِمْF (سوره بقره، آيه ٧)؛ Gإِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‌لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌF (سوره ق، آيه ٣٧) و... .

[١٨٠]. پوششي که به تن بچسبد.