علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٦١

فساد يا حب، ايمان و... متهم مي‌شود. مهم اين‌که اين واژه با ريشه شعر ترکيب نمي‌گردد. به اين ترتيب، يکي از علل عدم استخدام اين واژه نيز مشخص شد.

فؤاد

اين واژه از فأد و به معناي با آتش بريان کردن و کباب کردن است. از اين‌رو با قلب هم‌معنا شده که قلب محل توقد و دل‌سوزي است، با اين تفاوت که فؤاد تنها به اين حالات تأکيد دارد. البته فؤاد در قرآن نيز با قلب هم‌معنا شده و در بسياري به معناي قلب آگاه است.[١٧٦] با تکيه بر توضيحات مصطفوي و ابن‌منظور، دلالت اين واژه بر شدت در چيزي مادي يا معنوي است. زماني به فؤاد، قلب مي‌گويند که به حدي برسد که ضمن سکون دچار اضطراب، دگرگوني و تغيير گردد و براي انديشيدن، ادراک و تشخيص آماده شود. در اين حالت يا به خير و رشد مي‌رسد و يا به شر و گمراهي، که اين مراحل، فؤاد را در رديف مشاعر و ابزار‌ها قرار مي‌دهد. انسان با مشاعر زندگي مي‌کند که همگي به قلب مربوط‌اند. تحولات و اضطراب فؤاد مي‌تواند به سلم قلب بينجامد يا برعکس. فؤاد مقدمه و ابزار قلب است. از اين‌رو فؤاد مرحله‌اي از حالات و تحولات قلب و پيش از آن است که قلب، صاحب مسئوليت، تفکر و انديشه شده باشد. ضمن اين‌که در جمله نيز با وجود شواهد و قرائني به قلب دلالت مي‌کند.[١٧٧]

در فضاي نامه٥٣ يک حاکم بايد اميرِ وجودِ خويش _ قلب _ را در مرحله اول سليم، طيب و سپس رحيم و با محبت نگاه دارد. مسئولان پيش از پذيرش مسئوليت بايد مراحل فؤاد را سپري و با قلبي آرام و سليم به امور رعيت رسيدگي نمايند. پس دلالت معنايي فؤاد متفاوت از قلب است. از لحاظ علم منطق، رابطه قلب و فؤاد را مي‌توان تباين دانست؛ زيرا فؤاد مقدمه قلب است و مقدمه در جايگاه نتيجه قرار نمي‌گيرد. ضمن اين‌که چون اين واژه با شعر ترکيب نمي‌شود، محلي از استعمال ندارد.

تا به اين‌جا هيچ‌يک از مترادفات قلب نتوانسته و شايستگي آن را نداشتند که در جايگاه آن قرار گيرند.در قلب اموري امکان‌پذير است که در هيچ جزء انسان حتي روح و نفس _ که


[١٧٦]. Gما كَذَبَ‌ الْفُؤادُ ما رأيF (سوره نجم، آيه ١١)؛ Gفَاجْعَلْ‌ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ‌F (سوره ابراهيم، آيه ٣٧).

[١٧٧]. التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج٩، ص٨ - ١٠؛ لسان العرب، ج٣، ص٣٢٨ و... .