علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٩
آن بازميگردد و به معناي خود، روح، در باب تَفَعُّل به معناي نفس کشيدن و همچنين تأکيد است. اين کلمه، در مواقع گوناگون، در کنار قرائن مختلف، معاني گوناگوني افاده ميکند و نفسي که معناي قلب را با وجود قرائن افاده ميکند با فتح النون تلفظ ميگردد و همچنين از امورمشترک بين انسان و حيوان به شمار ميرود[١٦٣] و به مصاديق مختلفي مانند نفس اماره، لوامه، روح و... اشاره دارد؛ ولي قلب به مصداقي مشخص با ويژگيهاي روشن تأکيد دارد. ضمن اينکه نفس وجودي است که تحت امارت قلب قرار دارد. بنابراين قلب خواندن نفس مَجازي بوده و به قرائن نياز دارد.[١٦٤] اين واژه به معناي لفظي مشترک است که بر روح و ذات و همچنين تأکيد دلالت دارد.[١٦٥]
مهم اينکه «نفس» با «شعر» ترکيب نميشود. بدينرو يکي از علل عدم استخدام اين واژه روشن شد؛ اما بر فرض استعمال حتي با قرائن متعدد، نميتوانست تأکيد و ظرافتي را برساند که قلب با مفاعيل آن، رحمة، لطف و محبت دارد. عشق ورزيدن به مردم و رعايت حقوق آنها به توفيق الهي نياز دارد؛ زيرا قلبي که به ذکر الهي روشن باشد ميتواند لطف و رحمت به مردم را شعار خود سازد: Gإِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌF[١٦٦].
صدر
«صدر» به دو اصل بازميگردد: ١. مخالف ورود (خروج از آب يا شهر)؛ ٢. سينه يا قلب انسان. همچنين به معناي بازگشت پس از ورود است، ضمن اينکه اين واژه مختص انسان است و با استناد به قرآن، محل قرار گرفتن قلب به شمار ميرود.[١٦٧]
از نظر مصطفوي، صدور متضاد ورود است. قلب، مرکز صدر است، در آن قرار دارد و با آن متفاوت است. اگر بر صدر، اموري مانند ايمان و اطمينان نسبت داده شود، تنها به علت قرار داشتن قلب در آن است.[١٦٨]
اصل مطلب اين است که اگر صدر گاه به معناي قلب به کار رود، مَجازي و به اعتبار
[١٦٣]. همان، ج٥، ص٤٦٠.
[١٦٤]. Gفَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسىF (سوره طه، آيه ٦٧)؛ Gوَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُF (سوره بقره، آيه ٢٨٤) و... .
[١٦٥]. الفروق في اللغة، ص٩٦.
[١٦٦]. سوره ق، آيه ٣٧.
[١٦٧]. معجم مقاييس اللغة، ج٣، ص٣٣٧.
[١٦٨]. التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج٦، ص٢٥٠.