علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٥٧
قلب[١٤٧]
قلب به دو اصل بازميگردد: ١. معنايي که بر خلوص و شرافت چيزي دلالت دارد؛ ٢. گذر از جهتي به جهتي ديگر.
قلب در وهله اول به معناي قلب انسان و غير او دلالت دارد و به اين جهت قلب ناميده شده که چيزها در آن رفيع و به يکديگر نزديک ميشوند. خالصِ تمام چيزها و شريفترين آنها، قلب آن است.[١٤٨] براي رسيدن به يک درک کلي از واژه قلب، بايد به معاجم و کلام بزرگان مراجعه کرد. در العين به دومعنا اشاره شده است: ١. تکهگوشتي از فؤاد؛ آويزان و معلق به واسطهاي؛ ٢. تغيير چيزي از وجهي يا انصراف.[١٤٩]
امام رضا٧ نيز فهم هر آنچه حواس دريافت ميکنند را به قلب نسبت ميدهد.[١٥٠] ملاصدرا نيز قلب را به دو قسم مادي (تپنده و واقع در سينه) و معنوي(عقل يا جوهر) تقسيم ميکند.[١٥١]
در معاجم، يا معناي قلب (فؤاد)[١٥٢] در اولويت معاني منظور شده و يا معناي دگرگوني[١٥٣] يا هر دو[١٥٤] ياد شده است. اگرچه مشتقات متفاوتي نيز از آن آمده، اما اصل اول ريشه که ابنفارس ذکر کرده، به نوعي بر ديگر معاني و مشتقات حاکم است.
معناشناسي
دايره معنايي مترادفات ريشه
براي قلب ميتوان مترادفاتي مختلف همچون فؤاد، صدر، روح، نفس، حال و بال منظور داشت. قلب از نظر عسکري به معناي عضوي در داخل بدن است که مأوا و جايگاه افکار و تصميمات است.[١٥٥]
[١٤٧]. در طول پژوهش درباره قلب توضيحاتي آمد.
[١٤٨]. معجم مقاييس اللغة، ج٥، ص١٧.
[١٤٩]. العين، ج٥، ص١٧٠.
[١٥٠]. «وَ الْفَهْمُ مِنَ الْقَلْبِ بِجَمِيعِ ذَلِكَ كُلِّهِ» (عيون أخبار الرضا٧، ج١، ص١٥٤).
[١٥١]. شرح أصول الکافي، ج١، ص٣٥٧.
[١٥٢]. «القَلْب: الفؤاد، و ... فى قوله تعالى: Gإِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌF: أى عقل جوهري»: (الصحاح، ج١، ص٢٠٤).
[١٥٣]. «قلَبَ الشيء: حوّله عن وجهه» (أساس البلاغة، ص٥١٨).
[١٥٤]. «قَلَبَه... : حَوَّلهُ عن وَجهِهِ. و قَلَبَه: أَصابَ قَلْبَه، أَي فُؤَادَهُ» (تاج العروس، ج٢، ص٣٣٦).
[١٥٥]. الفروق في اللغة، ص١٥٥.