علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٢٣

مي‌گويد: صحابه پس از فوت پيامبر٦ مرتد شدند؟ بالأخره پيامبر فوت کرده يا نه؟ اين تناقض‌گويي شيعه است.

او از روش بحث لغوي و ناديده انگاشتن مصطلحات، استفاده زيادي کرده است. وي اصطلاح «عترت» را شامل «ازواج النبي و اولاده» دانسته و علي بن ابي‌طالب٧ را خارج از اين عنوان مي‌شمرد. وي در دلالت رواياتي که در آن، ماده «خلف» براي امير المؤمنين به کار رفته، تشکيک مي‌کند و «خليفه» را به معناي «باقي‌مانده» مي‌داند، نه «حاکم بعدي». او اصطلاح «آل ‌البيت» را شامل صحابه نيز مي‌شمرد؛ زيرا در لغت، به پيروان نيز «آل» گفته مي‌شود. وي اصطلاح «اهل‌بيت» را از حيث لغت، شامل همسران پيامبر شمرده و آيه «مودت ذوي القربي»[٥٢] را به «محبت قريش» معنا کرده؛ زيرا در لغت، به قبيله يک نفر، ذوي القرباي او مي‌گويند.[٥٣]

مؤلف، نسبت به رواياتي که شيعه از آن در ردّ اهل‌سنّت آورده، يکي از اين راه‌ها را در پيش مي‌گيرد: يا اصل مطلب را اثبات و روايات شيعه را رد مي‌کند؛ يا روايات اهل‌سنّت را تضعيف و استدلال شيعه به اين روايات در برابر اهل‌سنّت را اشتباه مي‌شمرد؛ يا فهم شيعه نسبت به آن روايات را زير سؤال مي‌برد يا پاسخ نقضي داده و نمونه‌اي از شيعه، شبيه آن مي‌آورد. مثلاً درباره روايتي که اهل‌سنّت مبني بر ايستاده بول کردن پيامبر آورده‌اند، ضمن تصحيح اين متن، روايتي از کافي آورده که در آن امام صادق٧، ايستاده بول کردن را جايز شمرده است[٥٤] يا درباره تجسيم خدا و تشنيع شيعه نسبت به روايات اهل‌سنّت در اين موضوع، روايتي از تفسير منسوب به علي بن ابراهيم مي‌آورد که در آن آمده: «رأي ربه في صورة شاب»، يعني خدايش را در صورت جواني ديد؛ در حالي‌که اين روايت در تفسير منسوب به قمي _ جلد اول، صفحه ٢٠ _ آمده و در همان‌جا رد شده است. او همچنين درباره روايت اهل‌سنّت نسبت به نزول خدا در ثلث آخر شب بر آسمان دنيا، مثالي از بحارالانوار آورده که مي‌گويد: «ينزل الله في ظلل من الغمام»؛[٥٥] در حالي که بحار اين روايت را از تفسير منسوب به علي بن ابراهيم گرفته و در اين تفسير، عبارت، چنين است: «ينزل امر


[٥٢]. سوره شوري، آيه ٢٣.

[٥٣]. نويسنده، مصطلحات مسلمانان _ اعم از شيعه و سنّي _ را ناديده گرفته و حتي بحث‌هاي لغوي را به صورت ناقص
آورده است.

[٥٤]. او توضيح نداده که جايز شمردن يک مسئله و مکروه دانستن آن با نسبت ‌دادنش به رسول خدا٦ متفاوت است.

[٥٥]. بحارالانوار، ج٧، ص١١٧.