علوم و معارف قرآن و حدیث

علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ١٧

تأليف کتاب رجال را متذکر شده[٢٨] و در مقايسه حديث شيعه و اهل‌سنّت، معتقد است سنّي‌ها با دقّت و بر اساس قواعد علميِ منظّم، به جمع و تصحيح احاديث پيامبر٦ پرداختند؛ به خلاف شيعه که به طور ذوقي اخبار را جمع کرد و بر اساس سليقه، آن را تصحيح يا تضعيف نمود.[٢٩] وي کتاب کافي، رجال نجاشي و رجال کشي را صرفاً منسوب به نويسندگان آن شمرده و اعتقاد دارد که اين انتساب، ثابت نيست.

به گمان مولّف، اخباريان و اصوليان، دو طايفه شيعه هستند که با هم نزاع علمي و دشمني واقعي دارند.[٣٠] به نظر وي، شيعه با دستبرد به کتب اهل‌سنّت، اکاذيبي را در آن وارد کرده و بعد به تشنيع اين کتب پرداخته است. او در مقايسه شيعه با مسيحيان، مدعي مي‌شود همان‌گونه که مسيحيان به تحريف کتاب مقدّس پرداختند و برداشت‌هاي خود را به کتاب و سنّت پيامبرشان نسبت دادند، شيعه نيز در ميان مسلمانان، چنين کاري کرده است. وي رفتار شيعه نسبت به حديث، را بدتر از ناصبيان و خوارج مي‌شمرد.

نويسنده، صحيح بخاري و مسلم را نزد اهل‌سنّت پذيرفته‌شده مي‌داند؛ ولي «استغاثه» و «استشفاع» را نفي کرده و همه روايات دال بر آن را هرچند از صحيح بخاري باشد، تضعيف مي‌کند. از نظر او استغاثه به اموات حتي پيامبر٦ شرک است. وي مراد از «وسيله» را در آيه توسل،[٣١] اسماء الله، ايمان و عمل صالح شمرده و روايات دال بر توسل به پيامبر٦ را تضعيف سندي کرده يا از ظهور انداخته است. از نظر وي «تبرّک»، امري توقيفي به شمار مي‌رود و فقط در اين موارد جايز است: تبرّک به پيامبر، زمزم، حجر الاسود، رمضان، ليلة‌القدر، دهه ذي‌الحجه، مکّه، مدينه، بيت‌المقدس، نماز، روزه و زکات. او ساير چيزها مثل قبر پيامبر٦ را شايسته تبرّک نمي‌داند و روايات مربوط به آن را از جنبه سندي و


[٢٨]. نويسنده نگفته که نخستين نگاشته‌هاي رجالي، از آنِ شيعه است؛ کتاب‌هايي چون تسمية من شهد مع امير المومنين٧ في حروبه از عبيد الله ابي‌رافع، منشي امام علي٧، کتاب الرجال ابومحمد عبدالله بن جبله کناني (م٢١٩ق)، کتاب الرجال حسن بن علي بن فضال (م٢٢٤ق) و کتاب الرجال حسن بن محبوب سراد (م٢٢٤ق)؛ در حالي که نخستين نگاشته‌هاي رجالي اهل سنّت از آنِ يحيي بن معين (م٢٣٣ق) با عنوان كتاب معرفة الرجال و كتاب الضعفاء است. جالب اين‌که برخي از اهل سنّت، وي را نيز شيعه خوانده و يا نفوذيِ شيعه در بين اهل سنت شمرده‌اند!

[٢٩]. تهمت نداشتن قواعدالحديث، از آن رو به شيعه زده مي‌شود که دانشمندان متقدّم شيعي، کتاب‌هاي مستقل بسياري در قواعدالحديث تاليف نکردند؛ زيرا در بسياري از نگاشته‌هاي حديثي و اصولي همچون تهذيب الاحکام و عدّة الاصول، قواعدالحديث را به صورت کاربردي و تطبيقي مورد توجّه قرار مي‌دادند.

[٣٠]. اگر بين دانشمندان شيعي، دشمني واقعي وجود دارد، چرا موسوعه حديثي يک دانشمند اخباري يعني وسائل الشيعه، محور تلاش‌هاي فقهي اصوليان قرار مي‌گيرد و دانشمندان اصولي و اخباري پشت سر هم به نماز مي‌ايستند؟

[٣١]. سوره مائده، آيه ٣٥.