علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٨٤ - درآمدی بر تاریخ حدیث شیعه بحرین در عصر حضور
قبیلهها را _ که به اسلام گرویدند _ و پیامبر را ملاقات کردهاند، تشخیص داد.[١]
از آنجا که معمول قبایل بزرگ عرب دارای مناطق سکوت وسیعی بودهاند و در بسیاری موارد، بین چند محل از یک قبیله حضور داشتهاند، جست و جوی صحابه از طریق قبایل مشکل است؛ به عنوان مثال، محل سکونت بکر بن وائل از یمامه تا بحرین و سپس تا دیار بکرِ عراق، امتداد داشته است.[٢]
با این وجود، نمیتوان هر کس از افراد این قبیله را که نامش در صحابه یا روات باشد، اهل بحرین دانست و تشخیص آنها نیز کار پرمشقت و دامنهداری است که در بیشتر موارد نیز به ثمر نخواهد رسید.
از میان قبایل ساکن در بحرین، «عبد القیس» _ که مهمترین و بزرگترین بودهاند _ دارای حدود و مرزهای جغرافیای مشخصی است که کاملاً در منطقۀ بحرین است.[٣]در نتیجه، همۀ کسانی را که منسوب به این قبیله هستند، میتوان اهل بحرین به شمار آورد.
برای انتساب افراد به قبیله عبد القیس نیز سمعانی گفته است:
العبدی ... هذه النسبة الی عبد القیس فی ربیعة بن نزار و المنتسب الیه مخیر بین ان یقول: عبدی او عبقسی.[٤]
قبیله عبد القیس به تشیع و همراهی با امام علی٧ نیز معروف بودهاند. برای تشیع ایشان به کلام ابن قتیبه در ترجمه صحار عبدی میتوان استشهاد نمود که نوشته است:
وکان عثمانیاً و کانت عبد القیس تتشیع فخالفها.[٥]
بشر بن منقذ (الاعور الاثنی) از بنی شن از عبد القیس، اشعاری در محبت امیرالمؤمنین٧ دارد.[٦]
قبیله عبد القیس در جنگهای سهگانۀ حضرت، در کنار ایشان حضور چشمگیری داشتهاند.[٧] همچنین، امام صادق وقتی به کوفه رفتند در میان یکی از قبایل عبد القیس
[١]. اینکه بعضی نویسندگان و تاریخپژوهان بحرین، در تاریخ محدثین و صحابۀ بحرین، تنها لفظ «بحرانی» را جست و جو نمودهاند و عدۀ کمی را معرفی کردهاند، خالی از دقت لازم است (ر.ک: علماء البحرین دروس و عِبر).
[٢]. ر.ک: الخراج و صناعة الکتابة، ص٢٧٨؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، ج١، ص٨٦.
[٣]. تاریخ ابن خلدون، ج٢، ق ١، ص٣٠٠؛ معجم قبائل العرب، ج٢، ص٧٢٦.
[٤]. الأنساب، ج٤، ص١٣٥؛ جمهرة النسب، ص٥٨٢؛ المعارف، ص٩٢.
[٥]. المعارف، ص٣٣٩؛ الغارات، ج٢، ص٧٨٥.
[٦]. خزانة الادب، ج٢، ص١٥٦ (به نقل از: قبیلة بنو عبدالقیس، ج٣، ص٧٨).
[٧]. به عنوان مثال، در جنگ جمل سه هزار نفر یا بیشتر از این قبیله در رکاب حضرت بودهاند (ر.ک: انساب الاشراف، ص٢٣٧).