موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٣ - حكومتهاى جائر را براندازيم
فرمايد تا آن را به ايشان برگردانند، طبق روايت، حضرت حدود كشور اسلامى را تعيين فرمود [١]. يعنى، تا اين حدود حق ماست و ما بايد بر آن حكومت داشته باشيم، و شما غاصبيد. حكام جائر مىديدند كه اگر امام موسى بن جعفر عليه السلام آزاد باشد، زندگى را بر آنها حرام خواهد كرد؛ و ممكن است زمينهاى فراهم شود كه حضرت قيام كند و سلطنت را براندازد. از اين جهت مهلت ندادند. اگر مهلت داده بودند بدون ترديد حضرت قيام مىكرد. شما در اين شك نداشته باشيد كه اگر فرصتى براى موسى بن جعفر عليه السلام پيش مىآمد، قيام مىكرد و اساس دستگاه سلاطين غاصب را واژگون مىساخت.
همچنين، مأمون حضرت رضا عليه السلام را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن «يا ابن عم» و «يا بن رسول اللَّه» تحت نظر نگه مىدارد! كه مبادا روزى قيام كند و اساس سلطنت را در هم بريزد. چون پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم است و در حق او وصيت شده، و نمىشود او را در مدينه آزاد گذاشت. حكام جائر، سلطنت مىخواستند و همه چيز را فداى اين سلطنت و امارت مىكردند؛ نه اينكه دشمنى خصوصى با كسى داشته باشند.
چنانكه اگر امام عليه السلام- نعوذ باللَّه- دربارى مىشد كمال عزت و احترام را به او
[١]. درباره مهدى، خليفه عباسى، نوشتهاند كه وى تصميم گرفت حقوق و اموال به ناحق رفته را بهصاحبانش باز گرداند. اين خبر به امام موسى بن جعفر عليه السلام رسيد، امام به او فرمود: چرا حق ما را باز نمىگردانى. مهدى گفت: حق شما چيست؟ فرمود: فدك حق ماست و سپس وسعت آن را كوه احد، عريش مصر، دومة الجندل و سيف البحر، تعيين فرمود. چون مهدى متعجبانه پرسيد آيا تمام اينهاست. امام فرمود: آرى، همه اينهاست. بحار الأنوار، ج ٤٨، ص ٧- ١٥٦، حديث ٢٩؛ ابن شهر آشوب از كتاب أخبار الخلفاء اين برخورد را با هارون نقل مىكند و حدود آن را سرزمينهاى عدن، سمرقند، آفريقا، سيفالبحر (نزديك ارمنستان) مىشمرد. مناقب آل أبي طالب، ج ٤، ص ٣٤٦.