موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٨ - تصفيه حوزهها
در خطر است، جاى تقيه و سكوت نيست، اگر يك فقيهى را وادار كنند كه برود سر منبر خلاف حكم خدا را بگويد، آيا مىتواند به عنوان «التقيّةُ ديني وَدينُ آبائي» [١] اطاعت كند؟ اينجا جاى تقيه نيست، اگر بنا باشد به واسطه ورود يك فقيه در دستگاه ظلمه بساط ظلم رواج پيدا كند و اسلام لكهدار گردد، نبايد وارد شود، هر چند او را بكشند. و هيچ عذرى از او پذيرفته نيست؛ مگر اينكه معلوم شود ورود او در آن دستگاه روى پايه و اساس عقلايى بوده است؛ مثل على بن يقطين [٢]، كه معلوم است براى چه وارد شده است، يا خواجه نصير- رضوان اللَّه عليه- كه معلوم است در ورود او چه فوايدى بود. البته فقهاى اسلام از اين حرفها منزهاند، وضعشان از صدر اسلام تاكنون روشن است، مثل نور پيش ما مىدرخشد و لكهاى ندارد. آن آخوندهايى كه در آن زمان با دستگاه بودند، از مذهب ما نبودند. فقهاى اسلام نه تنها اطاعت آنها را نكردند، بلكه مخالفت كردند، حبسها رفتند، زجرها كشيدند و اطاعت نكردند. كسى خيال نكند كه علماى اسلام در اين دستگاهها وارد بوده يا هستند. البته بعضى مواقع براى كنترل يا منقلب ساختن دستگاه وارد مىشدند؛ كه اكنون هم اگر چنين كارى از ما ساخته باشد واجب است كه وارد شويم اين موضوع مورد صحبت نيست، اشكال سر آنهاست كه عمامه بر سر گذاشته و چهار كلمه هم اينجا يا جاى ديگر خوانده يا
[١]. «تقيه مسلك من و مسلك پدران من است.» وسائل الشيعة، ج ١٦، ص ٢١٠، «كتاب الأمر و النهي»، باب ٢٤، حديث ٢٤.
[٢]. على بن يقطين (١٢٤- ١٨٢ ه. ق) پدرش در دوران حكومت بنىاميه داعى حكومت آل عباس بود، ازاين رو پس از روى كار آمدن بنىعباس، على بن يقطين نزد آنان منزلتى تام يافت تا آنجا كه هارونالرشيد او را به وزارت خود برگزيد. وى در عين حال از ياران امام كاظم عليه السلام بود و آن حضرت را واجب الاطاعه مىدانست و در اجراى فرمانش مىكوشيد. امام عليه السلام درباره او فرمود: «اى على، خداوند در كنار دستياران ستمپيشگان ياورانى دارد كه آنها را وسيله حمايت دوستان خود قرار مىدهد، و تو اى على از آنان هستى».
اختيار معرفة الرجال، ص ٤٣٣، رقم ٨١٧؛ الفهرست، شيخ طوسى، ص ١٥٤، رقم ٣٨٨.