موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٨ - بررسى «العلماءُ وَرَثَةُ الأنبياءِ»
مناقب براى علما در روايات بسيارى وارد شده؛ مانند: «علماءُ أُمَّتي كسائرِ أنبياءِ قَبْلي» [١]، و «عُلماءُ أُمَّتي كَأنبياءِ بَني إسرائيلَ» [٢]. در هر صورت، اين ظاهر است كه مراد علماى امت باشد.
٢. ممكن است گفته شود كه از جمله «العلماءُ وَرَثةُ الأَنبياءِ» به تنهايى نمىتوانيم مطلبى را كه مىخواهيم (ولايت فقيه) استفاده كنيم، زيرا انبيا يك جهت نبوت دارند؛ و آن اين است كه علم را از مبدأ اعلى به وحى، يا الهام، و يا به كيفيت ديگر مىگيرند؛ ولى اين حيثيت اقتضاى ولايت بر مردم و مؤمنين را ندارد، و اگر خداى تعالى حيثيت امامت و ولايت را براى آنان قرار ندهد، قهراً اين حيثيت را دارا نيستند، و فقط نبى هستند. و اگر مأمور به تبليغ هم شدند بايد چيزهايى را كه دارند به مردم برسانند. در روايات ما بين «نبى» و «رسول» فرق گذاشته شده است؛ به اين معنا كه «رسول» مأمور به تبليغ است؛ ولى «نبى» فقط مطالب را مىگيرد [٣]. و چون حيثيت «نبوت» و حيثيت «ولايت» با هم فرق دارد، و در اين عبارت «العُلماءُ وَرثَةُ الأنبِياءِ» وصف عنوانى [٤] انبيا مراد بوده و علما را به لحاظ همين وصف عنوانى نازل منزله انبيا قرار داده است. و اين وصف هم اقتضاى ولايت را ندارد، بنابراين ما نمىتوانيم از اين جمله براى علما استفاده ولايت را بنماييم. البته اگر فرموده بود علما به منزله موسى يا عيسى هستند، ما
[١]. جامع الأخبار، ص ١١١، حديث ١٩٦؛ عوائد الأيام، ص ٥٣٢.
[٢]. بحار الأنوار، ج ٢، ص ٢٢، «كتاب العلم»، باب ٨، حديث ٦٧.
[٣]. الكافي، ج ١، ص ١٧٤، «كتاب الحجة»، «باب طبقات الأنبياء و الرسل والائمه عليهم السلام»، حديث ١، وص ١٧٦، «باب الفرق بين الرسول و النبى و المحدّث»، حديث ١، ٢، ٣ و ٤.
[٤]. «وصف عنوانى» صفتى است كه در جاى يكى از اجزاى قضيه مىنشيند. مراد آن است كه مضمونحديث تنها ناظر است به صفت «نبوت» لا غير. يعنى علما وارثان «انبيا» هستند و «انبيا» كسانىاند كه مطالب دينى را از منبع وحى دريافت مىكنند. بنابراين از اين حديث بر نمىآيد كه مسئوليت ولايت و امامت كه بر عهده بعضى از انبيا بوده است متوجه وارثان انبيا نيز هست.