موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩١ - تفسير آيه ذكر شده در مقبوله و آيات قبل از آن
مىكنند، بر كشاورزان املاك عمومى خراج به مقدار عادلانه تعيين كنند؛ و طورى نباشد كه آنان را بيچاره كنند، و سنگينى ماليات باعث از بين رفتن آنان و خرابى املاك و كشاورزى شود؛ اگر مجريان خواستند احكام قضايى را اجرا كنند و مثلًا حدود را جارى نمايند، از مرز قانون بايد تجاوز نكنند؛ يك شلاق بيشتر نزنند و اهانت ننمايند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از اينكه دست دو نفر دزد را قطع مىكند، چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان مىدهد و معالجه و پذيرايى مىكند كه از مداحان حضرت مىشوند [١]. يا وقتى مىشنود ارتش غارتگر معاويه خلخال از پاى يك زن اهل ذمّه درآوردهاند، به قدرى ناراحت مىشود و عواطفش چنان جريحهدار مىگردد كه در نطقى مىفرمايد: [٢] اگر از تأثر اين واقعه انسان بميرد، قابل سرزنش نخواهد بود! با اين همه عاطفه، روزى هم شمشير مىكشد و افراد مفسد را با كمال قدرت از پا در مىآورد. معناى عدالت اين است.
حاكم عادل رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است. او اگر فرمان داد كه فلان محل را بگيريد، فلان خانه را آتش بزنيد، فلان طايفه را كه مضر به اسلام و مسلمين و ملتها هستند از بين
[١]. الكافي، ج ٧، ص ٢٦٤، «كتاب الحدود»، «باب النوادر»، حديث ٢٢؛ وسائل الشيعة، ج ٢٨، ص ٣٠٠، «كتاب الحدود»، «أبواب حدّ السرقة»، باب ٣٠، حديث ١؛ بحار الأنوار، ج ٤٠، ص ٢٨١، «تاريخ أميرالمؤمنين عليه السلام»، باب ٩٧، حديث ٤٤.
[٢]. «وَلَقَدْ بَلَغَني أنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأةِ الْمُسْلِمَةِ وَالأْخرى الْمُعاهِدَةِ، فَيَنْتَزعُ حِجْلَها وَقُلُبَهاوَقَلائِدَها ورُعُثَها ما تَمْتَنِعُ مِنْهُ إلّابِالاسْتِرْجاعِ وَالاسْتِرْحامِ؛ ثُمَّ انْصَرَفُوا وافِرينَ ما نالَ رَجُلًا مِنْهُم كَلْمٌ وَلا اريقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرأً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذا أسَفاً، ما كانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كانَ بِهِ عِنْدي جَديراً».
«به من خبر رسيده است يكى از مهاجمان بر زنى مسلمان و ديگرى بر زنى كه در پناه اسلام است وارد شده، و گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان بيرون كرده است و آن ستمديدگان به زارى تقاضاى ترحم كردهاند، آنگاه غارتگران با دست پر كامياب بازگشتهاند، نه زخمى بر جاى نهاده و نه خونى از آنها ريخته شده. اگر مسلمانى از اندوه چنين حادثهاى بميرد، جاى ملامت نيست بلكه مرگ او در نظر من شايسته است». نهجالبلاغة، ص ٦٩- ٧٠، خطبه ٢٧.