موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٠ - از بين بردن آثار فكرى و اخلاقى استعمار
سياست دارد، مسلمانان كه داراى سياست مىباشند، ائمه هدى عليهم السلام كه «ساسة العباد» [١] هستند، غير اين معنايى است كه او مىگفت. او مىخواست ما را اغفال كند.
بعد رفت در روزنامه اعلام كرد تفاهم شده كه روحانيون در سياست دخالت نكنند! [٢] ما هم بعد از آزادى رفتيم سر منبر تكذيبش كرديم، گفتيم دروغ گفته است! اگر خمينى يا ديگرى چنين حرفى بزند، بيرونش مىكنيم [٣].
اينها از اول در ذهن شما وارد كردند كه سياست به معناى دروغگويى و امثال آن مىباشد، تا شما را از امور مملكتى منصرف كنند؛ و آنها مشغول كار خودشان باشند، و شما هم مشغول دعاگويى باشيد، شما اينجا بنشينيد «خلّد اللَّهُ ملكَه» [٤] بگوييد! و آنها
[١]. «ساسة» جمع «سائس» به معنى مرد سياست و نيز متولى امر است. اين تعبير در زيارت «جامعه كبيره» و بعضى ادعيه ديگر وارد شده است. من لا يحضره الفقيه، ج ٢، ص ٣٧٠، حديث ١٦٢٥؛ عيون أخبار الرضا، ج ٢، ص ٢٧٧، حديث ١؛ تهذيب الأحكام، ج ٦، ص ٩٥، حديث ١٧٧.
[٢]. در دوازده مرداد ١٣٤٢ جرايد كشور اين خبر را منتشر ساختند: (طبق اطلاع رسمى كه از سازماناطلاعات و امنيت كشور واصل گرديده است چون بين مقامات انتظامى و حضرات آقايان خمينى، قمى، محلاتى تفاهم حاصل شد كه در امور سياسى مداخله نخواهند كرد ...) رجوع كنيد به: نهضت امام خمينى، دفتر اول، ص ٧١٥- ٧١٦.
[٣]. امام خمينى قدس سره در روز جمعه ٢١ فروردين ١٣٤٣ در منزل ضمن سخنانى كه ايراد فرمودند اشاره كردند: «در مورخ [١٣/ ٥/ ١٣٤٢] كه مرا از زندان قيطريه آوردند، روزنامهها نوشتند كه روحانيت در سياست مداخله نخواهد كرد. من الآن حقيقت موضوع را براى شما بيان مىكنم. آمد يك نفر از اشخاصى كه ميل ندارم اسمش را بياورم، گفت آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فريب، نيرنگ، خلاصه پدرسوختگى است! و آن را شما براى ما بگذاريد! چون موقع مقتضى نبود نخواستم با او بحثى بكنم. گفتم: ما از اول وارد اين سياست كه شما مىگوييد نبودهايم. امروز چون موقع مقتضى است مىگويم اسلام اين نيست. واللَّه اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفى كردهاند. سياست مُدُن از اسلام سرچشمه مىگيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم. من پاپ نيستم كه فقط روزهاى يكشنبه مراسمى انجام دهم و بقيه اوقات براى خودم سلطانى باشم و به امور ديگر كارى نداشته باشم». كوثر، ج ١، ص ١٠٤- ١٠٥؛ صحيفه امام، ج ١، ص ٢٦٨- ٢٦٩.
[٤]. «خداوند حكومت او را پايدار سازد».