موسوعة الإمام الخميني 21 (ولايت فقيه( حكومت اسلامى)) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٢ - حكومتهاى جائر را براندازيم
خوف به سر مىبردهاند. البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان. و اين مطلب در بررسى روايات هميشه مورد نظر است.
حكام جور هم هميشه از ائمه عليهم السلام وحشت داشتند. آنها مىدانستند كه اگر به ائمه عليهم السلام فرصت بدهند قيام خواهند كرد. و زندگى توأم با عشرت و هوسبازى را بر آنها حرام خواهند كرد. اينكه مىبينيد «هارون» حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را مىگيرد و چندين سال حبس مىكند، يا «مأمون» [١] حضرت رضا عليه السلام را به مرو مىبرد و تحت الحفظ نگه مىدارد و سرانجام مسموم مىكند [٢]، نه از اين جهت است كه سيد و اولاد پيغمبرند و اينها با پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مخالفند؛ هارون و مأمون، هر دو شيعى بودند [٣].
بلكه از باب «الملك عقيم» [٤] است، ولو اينها مىدانستند كه اولاد على عليه السلام داعيه خلافت داشته، بر تشكيل حكومت اسلامى اصرار دارند، و خلافت و حكومت را وظيفه خود مىدانند. چنانكه آن روز كه به امام عليه السلام پيشنهاد شد حدود فدك [٥] را تعيين
[١]. عبداللَّه مأمون (١٧٠- ٢١٨ ه. ق) فرزند هارون الرشيد و هفتمين خليفه عباسى.
[٢]. الإرشاد، ج ٢، ص ٢٦٠- ٢٦٣؛ تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ٤٥٢؛ مروج الذهب، ج ٤، ص ٥.
[٣]. اشاره امام به اقرار آنها به حقانيت ائمه عليهم السلام است. چنانكه مأمون خليفه عباسى خود را شيعه مىشمردو تشيع خود را از پدرش هارون مىدانست. وى گفته است كه چون از پدرش، هارون، درباره امام كاظم پرسيد، هارون به او گفت: «من پيشواى ظاهرى مردمم و با زور و غلبه بر ايشان تسلط يافتم و موسى بن جعفر امام بر حق است. به خدا سوگند پسرم اگر تو هم در امر حكومت با من بستيزى، چشمهايت را از كاسه بيرون خواهم آورد؛ بدان كه حكومت بىزاد و ولد است». عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ١، ص ٧٢، حديث ١١؛ بحار الأنوار، ج ٤٨، ص ١٢٩- ١٣٣، حديث ٤.
[٤]. مقصود هارون از اينكه گفت: «قدرت بىزاد و ولد است» آن بود كه چون مخاصمه بر سر قدرت وحكومت در گيرد، خويشاوندىها فراموش مىگردد و هيچ پدرى آن را حتى بر فرزند خود نيز روا نخواهد داشت و از او سلب خواهد كرد چنانكه گويى اصلًا عقيم بوده و فرزندى نداشته است. مقصود امام از «الملك عقيم» اشاره به همين معناست.
[٥]. «فدك» قريه آبادى بوده است واقع در يك منزلى خيبر كه پس از جنگ خيبر ساكنان آن با پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پيمان صلح بستند و فدك از آن پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم گرديد، و پيامبر به دستور خداوند آن را به دخترش فاطمه عليها السلام بخشيد. تاريخ الطبري، ج ٣، ص ١٥ و ٢٠؛ شرح نهجالبلاغة، ابن أبي الحديد، ج ١٦، ص ٢٠٩- ٢٨٦؛ الفدك في التاريخ، شهيد سيد محمدباقر صدر.