صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٨ - دولت شرعى و واجب الاتّباع
ارضى» فاسد كردند كشاورزى ما را، و بازار درست كردند براى اربابهاى خودشان. به اسم «تمدن» و «ترقى» ما را به عقب بردند؛ فرهنگ ما را عقب راندند. تمام اوضاع ايران را خراب كردند، جز قبرستانها را كه آباد شد! يعنى قبرستانهاى ما كه عددش چند بود، عدد زيادتر پيدا كرد، آباد شد؛ اما اوضاع مملكتمان همه خراب شد. اينها اگر به نصيحت روحانيون گوش بدهند و آنچه كه صلاح ملت است ما به آنها مىگوييم آنها هم انقياد كنند، ديگر اين اوضاع پيش نمىآيد. نه ديگر قبرستانهاى ما دوباره آبادتر مىشود و نه مملكت خرابتر؛ نه خون عزيزهاى ما مىريزد نه مادرهاى جوان مرده به عزا مىنشينند. من نصيحت مىكنم اين دولت و ارتش را به اينكه شما دست برداريد از اين لجاجت. شما خاضع بشويد به رأى ملت. رأى ملت اين است كه مىبينيد. ملت عبارت از مركز تا آخر- هر جا كه اسمش ايران است. شما در يك ده برويد و ببينيد كه دهى داريد كه اين صداها در آن نباشد؟ يك شهرى پيدا مىكنيد كه فريادشان بلند نباشد كه ما استقلال و آزادى و حكومت اسلامى مىخواهيم و ما اين رژيم را نمىخواهيم؟
دولت شرعى و واجب الاتّباع
احترام به رأى ملت بگذاريد. احترام به آراى علماى اسلام بگذاريد. احترام به آراى اقشار مختلفه ملت بگذاريد. زيادتر از اين مردم را به خاك و خون نكشيد. ما دولت را تعيين كرديم؛ هم به حَسَب قانون ما حق داريم و هم به حسب شرع حق داريم. ما به حَسَب ولايت شرعى كه داريم و به حسب آراى ملت كه ما را قبول كرده است، آقاى مهندس بازرگان را مأمور كرديم كه دولت تشكيل بدهد، دولت موقت؛ براى اينكه آراى ملت را با رفراندم راجع به رژيم استفسار كند؛ و لو اينكه من احتياج به اين نمىديدم براى اينكه آراى ملت اين همه گفته شده است و فرياد كردهاند؛ اين قدر فرياد اينكه ما حكومت اسلامى مىخواهيم و ما رژيم شاهنشاهى را نمىخواهيم. ديگر احتياج نيست لكن براى اينكه بهانهها تمام بشود و ثابت بشود به اينكه مطلب اين طور است؛ ملت ايران مُسلم است، ملت ايران يك رژيمى كه بر خلاف اسلام است نمىخواهد، ملت اسلام حكم اسلام را