صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٤ - زندگى رهبران كمونيستى و مدعيان برادرى
هم از همه افراد رَعيتش پايين تر بود؛ براى اينكه يك آرد جو، يك نان جوى سرش را مىبست كه اولادش نروند مثلًا روغنى داخلش بكنند! و خوراكش اين بود، در صورتى كه اميرِ اين همه بود.
زندگى رهبران كمونيستى و مدعيان برادرى
از آن طرف مىآييم سراغ اين آقايان كه مىگويند كه ما تودهاى هستيم، كمونيست هستيم! مىرويم سراغ سران اينها. در جنگ عمومى من خودم شاهد بودم كه سران سه دولت آمدند [متفقين] سران سه دولت يك مجلسى در ايران داشتند، يك كنفرانسى در ايران داشتند آمدند ايران. شايد اكثر شما يادتان نباشد ولى خوب من يادم هست. چرچيل يكىشان بود، روزولت يكىشان بود، استالين يكى. آن طورى كه نقل كردند چرچيل آمد به فرودگاه و از آنجا با تاكسى آمد رفت [به محل] كارش؛ آن يكى هم همين طور ساده آمد؛ اما آقاى استالين گاو هم همراهش آورده بود كه مبادا شير غير اين گاو را بخورد! زندگى اشرافىاى كه او داشت هيچ كس نداشت! در عين حال مىگفتند ما با ساير افراد مثل هم هستيم! آن وقت خود من در همان وقتى كه اين با اين وضع آمد- كه همه چيز برايش مهيا بود و چقدر با تشريفات وارد شد، حتى گاو را آوردند كه مبادا از شير مثلًا گاو ايران بخورد يا گاو غير تربيت شده بخورد- من خودم مىرفتم از تهران به مشهد با اتوبوس- از آن طرف تا طرفهاى مشهد ... مال لشكر روسيه بود- اين افرادى كه نظامى بودند مىآمدند براى سيگار گدايى مىكردند! در عين حال تبليغات اين طور بود كه مىگفتند «قارداش»! به هم مىگفتند «قارداش» يعنى ما برادريم، مثل هم هستيم! بايد به اينها گفت كه شما كه مىگوييد بايد همه يكجور باشند، اسلام را ملاحظه كنيد با آنها، با سران خودتان.
سران مسلمين را ملاحظه كنيد با سران خودتان، ببينيد وضع اينها چه جورى بوده است؟ آنهايى كه تأسيس اين امور را كردند، خودشان چه وضعى داشتند [و جز] آنها خودشان چه وضعى داشتند؟ آن كسى كه اصل ماركسيسم [لنينيسم] را به وجود آورده،