صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٦ - علت هجرت به عراق
سخنرانى [در جمع علاقهمندان انقلاب اسلامى در كويت (پيروزى انقلاب)]
زمان: ٦ اسفند ١٣٥٧/ ٢٧ ربيع الاول ١٣٩٩
مكان: تهران، مدرسه علوى
موضوع: پيروزى انقلاب با امدادهاى غيبى
حضار: مُهرى، سيد عباس، همراه با دويست و هفتاد تن از علاقهمندان انقلاب اسلامى در كويت
اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
علت هجرت به عراق
من اول از آقايانى كه زحمت كشيدهاند و از كويت تشريف آوردهاند اينجا براى تفقد از ملت ما و تفقد از من، تشكر مىكنم. خداوند سعى همه شما را مشكور گرداند.
خداى تبارك و تعالى مقدراتى دارد كه ما سرّ آن را نمىفهميم مگر بعد از زمانها. بعد از آنكه به واسطه فشار دولت ايران و فشار محمد رضا شاه بر دولت عراق و محصور كردن آنها منزل ما را، و رفت و آمدهايى كه بين ما و دولت عراق شد، گفتگوهايى شد و ما به آنها اخطار كرديم كه يك مسئله شرعى است، يك وظيفه الهى است و من نمىتوانم مسئله الهى و وظيفه شرعى را به قول شماها ترك كنم. من اين كارهايى كه در اينجا انجام مىدهم، شما هم هر كارى داريد بكنيد. آنها از ما تقاضا مىكردند كه چون ما تعهداتى با دولت ايران داريم و اين كارهايى كه شما و اصحاب شما مىكنند مخالف آن تعهدات است، ما نمىتوانيم تحمل كنيم. من جواب دادم من كه تعهدى ندارم، شما تعهد داريد! من يك تكليف شرعى دارم، عمل مىكنم و به تعهد شما اعتنايى نمىكنم. هم در منابر خطابه مىخوانم، و هم اعلاميه صادر مىكنم، و هم نوار پر مىكنم و مىفرستم. اين تكليف من. شما هم هر تكليفى داريد عمل كنيد. بعد از رفت و آمدها، آنها [بعثيها] برادرهاى من [را] كه جزء رفقاى نجف بودند، آنها را ترساندند. و به من رسيد كه گفتند كه ما با خودش- مثلًا- كار نداريم لكن شماها را چه خواهيم كرد. من ديدم كه خوب،