صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤ - نقشه استعمار عليه روحانيت
خدمتگزاران به قرآن هم اين مطلب را نمىشود حاليشان كرد- بعضى از آنها را- كه اسلام دين سياست است. اين را شايد عيب مىدانند براى اسلام! اسلام سلطنت دارد، نه سلطنت اين طورى؛ حكومت دارد؛ اسلام امامت دارد، خلافت دارد؛ پيغمبر اسلام حكومت تشكيل كرده بود، حضرت امير- سلام اللَّه عليه- حكومت داشت، استاندار داشت، فرماندار داشت- همه اينها را داشت. اينها ارتش داشتند، قواعد ارتش داشتند؛ همه چيز داشتند. ما مطالعه كرديم آنها را لكن از بس به ما تزريق شده است از آن طرف كه آقا برو سراغ كارت، آقا برو تو نمازت را بخوان، چه كار دارى به اينكه اينها چه مىكنند، [دائماً گفتند] چه كار دارى، چه كار دارى، كار ما را به اينجا رساند كه حالا ما اينجا بايد مجتمع بشويم عزا بگيريم!
نقشه استعمار عليه روحانيت
از آن طرف كارشناسها ... روحيات مردم را ملاحظه كردند، ديدند كه روحيات شرق، خصوصاً مسلمين و خصوصاً در مسلمين شيعه، خصوصياتشان اين است كه به روحانيتشان ارج قائل مىشوند، تَبَع روحانيت هستند. چه بكنند كه روحانيت را از مردم جدا كنند؟ نقشه كشيدند كه روحانيت را مبتذل كنند پيش ملت. شما در زمان رضا شاه نبوديد اكثرتان، من ادراك كردهام، كسانى كه به سن من بودند و پيرمرد هستند الآن ادراك كردهاند زمان او را. آقا اينها به واسطه نقشهاى كه خارج ريخته بود، آخوند را همچو كرده بودند كه آخوند نمىتوانست نفس بكشد. آخوند در نظر مردم همچو شده بود كه سوار اتومبيلش نمىكردند! جدا كردند از مردم روحانيت را؛ منتها نقشهشان نگرفت. خواستند بكنند هر چه كردند [اما] خداوند: وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ [١] لكن يك جايى نقشهشان گرفت و آن جدا كردن روحانيت از دانشگاهها [بود]. يك روحانى حق نداشت، پيش خودمان حق نداشت كه از دانشگاهى صحبتى بكند ... سراغ نمىدانم [دانشگاهى برود]. دانشگاهى هم آخوند به نظرش مىآمد كه يك موجود مضرى است
[١] بخشى از آيه ٥٤ سوره آل عمران.