صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٢ - نبودِ رعب در نظام اسلامى
مىشود كه مىفرمايد كه اگر انسان- قريب به اين معنا- بميرد، اين بَرَش عيبى نيست، نبايد بر او خردهگيرى كنند. [١] بين خودشان رحيم، دوست، رفيق؛ به طورى كه هيچ رُعبى در آن محيط نبوده است.
اگر يك كسى وارد مىشد بر آن، همچو نبود كه حشمتى داشته باشد، بترسد. ترسى تو [ى] كار نبوده است؛ عدل بوده است. در حكومت عدل، هر كسى از خودش بايد بترسد. [كه] مبادا تخلف كند و الّا از سرباز مملكت عدل، از ارتش مملكت عدل، از شهربانى مملكت عدل، هيچ ترسى نيست؛ براى اينكه اينها همه با محبت با مردم رفتار مىكنند.
همين حضرت امير- سلام اللَّه عليه- كه رفتارش با داخله اين طور بود و مثل يك نفر عمله گاهى كار مىكرد. خودش همان وقتى كه بيعت كردند با آن، اسباب كارش را برداشت و رفت يك قناتى داشت خودش مىكنْد؛ بعد هم كه آب داد وقفش كرد. اين آدم كه وضعش اين طور بود، وقتى در مقابل دشمن مىايستاد، فرياد كه مىكرد، دلها را چه مىكرد. شمشير را كه مىكشيد از اين ور، وقتى- مىگويند كه ضربات على يكى بوده- از اين ور مىزد دو نيم پاره مىشد؛ از اين ور هم مىزد دو تا مىشد؛ شدت داشت در مقابل آنها.
نبودِ رعب در نظام اسلامى
اين حال سرباز اسلامى است كه بين خودشان محبت، محيطْ محيطِ محبت [است]. همين طور كه الآن اين محيطى كه ما الآن نشستيم، يك محيط محبتى است ديگر. قبل از اين نه آقاى سرتيپ در يك همچو مجالسى [شركت مىكرد]، اين طور اجتماع با ما گاهى در پاريس بود، اما نه ايشان [٢] در يك همچو مجالسى [بودند] و نه شما در اين مجالس بوديد و نه شما با اينها مجتمع. همه را- جورى كرده بودند كه همه را- از هم جدا كرده
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٧.
[٢] اشاره به يك درجه دار ارتش.