صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧ - نيرنگهاى رنگارنگ
مىگيريم كه اين آدم توبهاش از روى حقيقت است ... و الّا شما و ما همه مىدانيم كه اين [توبه] بيش از اينكه يك نيرنگى هست، نيست چيز ديگرى. اين نيرنگ براى اين بود كه ما را بازى بدهد و ما راضى بشويم به اينكه اين آقا سلطان باشد و حكومت نكند تا اين انقلاب بخوابد! انقلاب كه خوابيد، شمشيرش را بكشد پاى همه شما را قطع بكند؛ يعنى نه عالِم دينى ديگر بگذارد، نه رجل سياسى، نه دانشگاهى بگذارد، نه مدرسه فيضيهاى. اين نقشه است؛ نقشه بوده. حالا هم كه الآن ما مبتلا به يك نقشه ديگرى هستيم.
نيرنگهاى رنگارنگ
شما از اول ديديد چند جور اينها حقه بازى كردند. خدعه مىخواستند بكنند. يكى آمد مقابل مردم: اى علما، اى مراجع عظام، اى علماى اعلام، اى چه! اى چه! ما يك كارهايى كرديم و اشتباهاتى كرديم و حالا از اين اشتباه برگشتيم! همين علماى اعلام و مراجع عظامى كه در آنجا مىگويد كه اينها مثل «حيوان نجس» مىمانند، از ايشان احتراز كنيد! [١] همين علماى اعلامى كه اين آقا مىگويد كه «اينها مثل كرمهايى مىمانند كه توى نجاست مىلولند» [٢] آن روز منطقش آن بود! حالايى كه دُمش را گرفتند و گير افتاده، حالا روباه بازى در آورده «علماى اعلام و مراجع عظام» مىگويد! اين جز خدعه چيزى هست؟ همين آدمى كه در همان حال «علماى اعلام و مراجع عظام» مىگويد و در مقابل مردم و ملت مىايستد و [اظهار پشيمانى] مىكند، همين آدم دولت نظامى مىگذارد در همان روز! اين [شخص] ما را مثل اينكه خيلى نادان مىداند! يا خودش احمق است كه خيال مىكند همه مثل خودش مىمانند! در همان روز! همان روز و شبى كه اين دستش توبه نامه گرفته، آن دستش سرنيزه گرفته و مردم را با سرنيزه مىكوبد! اين توبه است؟! اين حالا توبه كرده؟! ما از او قبول كنيم كه آقا حالا ديگر توبه كردند و- عرض مىكنم- عابد و مسلمان شدهاند؟!
[١] از سخنان شاه معدوم در ٦ خرداد ١٣٤٢.
[٢] از سخنان شاه در ٢٣ اسفند ١٣٤١