صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٤ - ايران، محيط محبت
اينهايى كه مردم را اذيت مىكنند وجدانشان ناراحت است؛ اين طور نيست كه بروند راحت. يك نفر را كشتند و راحت ... نخير، ناراحتند. منتها البته بعضيها وقتى كم كم زياد شد، عادت مىكنند؛ اين ديگر يك درنده مىشود؛ اين ديگر آدم نيست. بخواهيد كه زندگى مرفه، زندگى به اين نيست كه پارك چند طبقه [١] آدم داشته باشد. چه بسا اشخاص پاركهاى چند طبقه دارند لكن زندگىشان جهنم است. الآن شما زندگى محمد رضا را چه جور مىبينيد؟ همه وسايل آسايش برايش هست لكن آسايش دارد؟ يك آن آسايش دارد؟ ندارد.
آسايش روحى با تربيت اسلامى
آسايش انسان به اين است كه روح انسان راحت باشد. روح انسان وقتى كه راحت شد، اگر يك ناهار- هر جورى باشد- اين با آن مىسازد و اصلًا ناراحتى را هم ادراك نمىكند. راحتى انسان به اين است كه انسان وضع روحىاش را جورى بكند كه با اين وضع روحى آسايش برايش پيدا بشود؛ و اين به اسلامى شدن است. اگر انسانْ اسلامى بشود، تربيت كند خودش را به تربيتهاى اسلامى، ارتش تربيت كند خودش را به اينكه براى مردم خدمتگزار باشد نه ايجاد رعب بكند، ايجاد رحمت بكند به طورى كه همين طور كه حالا ما همه با هم هيچ كدام از هم نمىترسيم، نه من از ايشان [٢] نه ايشان از من، هيچ كدام از هم ترسى نداريم، اين محيط محبت است.
ايران، محيط محبت
اين محيط محبت را حفظ كنيد. ايران را يك محيط محبت كنيد- به دست شما- شما پاسدارها، شما ارتش، آن ژاندارمرى، اين پاسبان، همه و همه. اگر همه با هم يك وضع اسلامى- انسانى پيدا بكنيم، محيطْ يك محيطِ محبت مىشود؛ همه به هم خدمتگزار مىشوند. در اين نهضت و آن وقتى كه مردم مشغول بودند به مخالفت، خوب ديديد كه
[١] تا اواسط زمان رضا خان به جاى كلمه «ويلا»، در مورد خانههاى بزرگ، كلمه «پارك» معمول بود مثل پارك اتابك.
[٢] اشاره به يك فرمانده نظامى.