انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢٩ - نفس ناطقه انسانى را مقام فوق تجرد است
و چون موجودى بسيط عارى از ماهيت باشد او را مقامى معلوم نيست كه در آن مقام توقف كند , و به همين بيان نفس فوق مقوله است زيرا كه موجود مجرد از ماهيت وجود است و وجود نه جوهر است و نه عرض .
مرحوم حاجى در منظومه گويد :
وانها بحت وجود ظل حق *** عندى وذا فوق التجرد انطلق
توضيحا گوييم : نفس گوهرى بسيط و وجود بحت و ظل وجود حق تعالى است كه موجودى مجرد از ماهيت است يعنى احكام وجود بر او غلبه دارد و آثار ماهيت در آن مندك است , چه ماهيت حكايت از حد و قصور شى ء و ضعف و نقص آن دارد و حال اينكه نفس را حد يقف نيست لذا حد منطقى براى او نيست هر چند او را نسبت به مافوقش حد به معنى نفاد است , بنابراين تركيب از جنس و فصل و مشابه آن بر او صادق نيست زيرا مركب از جنس و فصل همان ماهيت است , تا چه رسد تركيب از ماده و صورت كه جسم را است . و چون مجرد از ماهيت است فوق مقولت است زيرا موجود مجرد از ماهيت وجود است و وجود نه جوهر است و نه عرض يعنى فوق مقولت است .
ادله تجرد نفس , همين قدر عارى بودن گوهر نفس ناطقه را از ماده و احكام آن با حفظ مراتب تجرد , اثبات مى كنند و نتيجه مى دهند كه پس از انقطاع نفس از بدن عنصرى , بوار و هلاك در او راه ندارد . در اين معنى و حكم تجرد با ديگر مجردات شريك است , اما