انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٧ - معانى حق
شود آن قول را حق گويند كه حق صفت قول است چنانكه مى گوييم كلمه لا اله الا الله حق است كه مخبر عنه مطابق بكسر با است و قول مطابق بفتح باء . و اگر به عكس آن اعنى مطابق بودن قول با مخبر عنه لحاظ شود آن قول را صدق گويند كه باز صدق صفت قول است چنانكه مى گويى قول فلانى صدق است و او در قول خود صادق است يعنى قول او مطابق است با آنچه كه از او خبر داده است كه قول مطابق بكسر با است و مخبر عنه مطابق بفتح باء , قسم اول اين دو قسم كه همان حق بودن قول است وجه اول از وجوه معانى حق در كلام فاربى است .
و بيان وجه دوم از معانى حق كه گفته است([ : و يقال حق للوجود الحاصل للمخبر عنه اذا طابق الواقع ]) اين است كه ممكن است مخبر عنه در واقع موجود نباشد و هنوز رنگ وجود نگرفته باشد مثل اينكه بگويى : درياى نقره مذاب سيال است كه اين قول تو صدق و حق است اگر چه وجود خارجى براى چنين دريائى نيست .
و ممكن است كه مخبر عنه در واقع موجود باشد و از آن خبر دهيم مثل اينكه از موجودات متحقق بالفعل در خارج خبر دهيم . فارابى در اين قسم گويد : آن وجود واقعى كه براى مخبر عنه بالفعل حاصل است آن را نيز حق گويند كه ثابت و محقق است .
صدق در مقابل كذب است و حق در مقابل باطل . اين قسم حق به اين معنى است كه آن وجود متحقق حق است و باطل ماهيت است كه اگر آن حصه وجود نباشد ماهيت نمودى ندارد و با قطع نظر