انه الحق - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٥٦ - خود را بشناس
آنكه او نبض خويش نشناسد *** نبض ديگر كسى چه پر ماسد
ممكن است كه سنايى در مقام حث و ترغيب به معرفت نفس گفته است كه نفس شناسى راه خداشناسى است و هرگاه تو به خود آگاه نگردى چگونه توانى خداى خود را شناسى ؟ ! و يا اينكه به لحاظ بعضى از مراتب معرفت اعنى معرفت به كنه گفته باشد وگرنه هيچ عاقلى به عدم امكان معرفت آن مطلقا , تفوه نمى كند .
ب در فص ابراهيمى در اينكه صفات و نسب اسمائيه بايد به ثبوت اعيان باشد گويد : ثم ان الذات لو تعرفت عن هذه النسب لم تكن الها , وهذه النسب احدثتها اعياننا , فنحن جعلناه بمألو هيتنا الها فلا يعرف حتى نعرف قال عليه السلام : من عرف نفسه فقد عرف ربه وهو اعلم الخلق بالله .
اين كلام حق يك عارف است كه مفادش اين است : رب و مربوب متضايف اند , واحد المتضايفين شناخته نمى شود مگر به متضايف ديگر لذا رسول الله صلى الله عليه و آله معرفت رب را به معرفت نفس تعليق فرمود .
ج روشن تر از دو مورد مذكور اين سخن او در آخر فص شعيبى كه فص حكمت قلبيه است افاده فرمود و به اين بيانش , مقصودش از عبارت فص محمدى به خوبى معلوم مى گردد :
صاحب التحقيق يرى الكثره فى الواحد كما يعلم ان مدلول الاسماء الالهيه وان اختلفت حقايقها وكثرت انها عين واحده فهذه