آيين كشور دارى از ديدگاه امام على عليه السلام - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤ - مفهوم انصاف با خدا
خورد و در عصب آن درد و ناراحتى راه يافت، آن گاه گويى دنيا در نظرش سياه مىشود. ديگر مسأله فقط اين نيست كه نمىتواند به آسودگى غذا بخورد، بلكه شدت درد، او را زمينگير مىكند و در يك گوشه مىنشاند و از انجام هر كارى بازش مىدارد، تا جايى كه بر اثر دندان درد، انسان احساس مىكند گوشهايش هم خوب نمىشنود، چشمهايش هم خوب نمىبيند و اصلًا مغزش هم خوب كار نمىكند. فقط از درد به خود مىپيچد و تازه به ياد مىآورد كه چه نعمت شگفتى به نام دندان در دهانش وجود داشته كه قبلًا متوجه آنها بوده و كمتر به ارزش وجودىشان فكر مىكرده است. يا وقتى پاهايش صدمه مىبيند و ديگر قدرت حركت و راه رفتن را از دست مىدهد و ناچار مىشود از جنبوجوش و فعاليت دست بردارد و در يك گوشه بنشيند، آن وقت تازه مىفهمد كه وجود دو پاى سالم چه نعمت ارزندهاى بوده است!
همين مختصر اشاره را بگيريد و بقيه را پيش خودتان حساب كنيد.
هريك از نعمتهايى را كه امروز داريد، در نظر بگيريد و آنگاه روزى را مجسم كنيد كه خداى نكرده اين نعمت به كلى از بين برود، يا حتى مختصر اختلال و لطمهاى پيدا كند. آن وقت حساب كنيد كه در اثر همين امر كوچك، چه مشكلات بزرگ و ويرانكنندهاى در زندگى شما- چه از نظر جسمى و چه از نظر روحى و معنوى- پيدا خواهد شد و چطور شما را از ادامه مسير طبيعى زندگى باز خواهد داشت.
اين جاست كه مسأله انصاف كردن با خدا مطرح مىشود. يك قسمت از انصاف كردن با خدا، به جا آوردن شكر نعمتهاى اوست، و براى اين كار نيز راه اصلى همانا اجراى دستورات و مقرّرات خداوندى است. آيا