تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣٩ - کلمهها
از راه خدا پراکنده کند شما را به اینها سفارش میکند تا از رفتن راههای دیگر بپرهیزید.
کلمهها
تعالوا: تعال: بیا. تعالوا: بیائید. آن در اصل به معنی «بیائید بالا» است، سپس به معنی بیائید به کار رفته است.
املاق: ملق (بر وزن عقل) و املاق: فقر و بیچیزی است، آن در اصل به معنی نرمی است که فقر انسان را نرم و ذلیل میکند.
فواحش: جمع فاحشه، آن به معنی کار بسیار زشت است.
وصاکم: توصیه: سفارش و دستور «وصاکم» فرمان داده به شما.
اشد: اشد: قوه و نیرو، مراد از آن رشد و تعقل و کمال است.
الکیل: کیل: پیمانه کردن و پیمانه، مصدر و آلت آن آمده است.
القسط:
(بکسر قاف) عدالت و نصیبی که از روی عدالت باشد، به معنی ظلم نیز آید، اسم
فاعل اولی مقسط، دومی قاسط است، در قاموس و اقرب گوید: آن به کسر اول به
معنی عدل و به فتح آن به معنی ظلم و انحراف است.
وسعها: وسع (بر وزن قفل): طاقت و توانایی. سعه در اصل به معنی گسترش است.
السبل: راهها، مفرد آن سبیل است. مراد از آن راههای غیر خدایی است.