تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٣ - کلمهها
کلمهها
قوامین: جمع قوام. قوام للَّه کسی است که در کارش بطور کامل رضای خدا را در نظر آورد، و آن صیغة مبالغه قائم است.
شهداء: گواهان. مفرد آن شهید است.
یجرمنکم: جرم (بر وزن عقل) در اصل به معنی قطع و در آیه به معنی وادار کردن است لا یَجْرِمَنَّکُمْ یعنی: وادار نکند شما را.
شنئان: (بر وزن جریان) کینه، عداوت.
جحیم: آتش بزرگ «الجحیم: کل نار عظیم فی مهواة».
یبسطوا: بسط. باز کردن، گشودن أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ یعنی:
اینکه دست به سوی شما بگشایند.
یتوکل: توکل اگر با «علی» باشد به معنی اعتماد و اگر با «الی» باشد به معنی واگذار کردن است.
نقیب:
کفیل، سرپرست، مراقب. نقب: سوراخ کردن. نقیب القوم کسی است که از احوال
آنها مطلع است گویی اسرار آنها را سوراخ کرده و جستجو میکند.
عزرتموهم: عزر (بر وزن عقل) و تعزیر: یاری: یا یاری توأم با تعظیم.
«عزرتموهم» یعنی: یاری کردید آنها را.
اقرضتم: قرض: نوعی از بریدن. وام را از آن قرض گویند که شخصی از مالش بریده به وام گیرنده میدهد.
اکفرن: تکفیر: پوشانیدن و مستور کردن. «لاکفرن» حتما حتما مستور میکنم و میبخشایم.