ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٧ - پاسخ دلايل وجوب شستن پاها
اشاره كنند به اينكه وضو گرفتهاند و مطلب را با ايجاز و اختصار بيان مىكنند. بديهى است كه: اگر مىگفتند: «تغسلت للصلاة» (يعنى براى نماز شستشو كردم) صحيح نبود و احتمال انجام غسل داده مىشد. روى اين اصل، كلمه مسح بكار بردند. به خصوص كه اعضايى كه شسته مىشوند هم مسح مىشوند. بهر صورت، اين استعمال مجازى بخاطر اين است كه مطلب معلوم است و دليلى بر گفتار آنان نيست.
مرحوم سيد مرتضى مىفرمايد: اينكه محدود شدن پاها در آيه، دليل بر وجوب شستن دانستهاند، صحيح نيست، زيرا مسح، فعلى است كه از جانب شرع، مثل شستن واجب شده و مانعى نيست كه همانطورى كه شستن اعضا محدود شده، مسح اعضا نيز محدود شود و اينكه خداوند متعال دستور داده است كه پاها را تا كعب، مسح كنيد، دليل اين نيست كه بايد پاها را تا كعب، شست.
ممكن است بگويند: همانطورى كه محدود شدن دستها تا مرفق، دليل بر وجوب شستن است، محدود شدن پاها تا كعب، نيز دليل وجوب شستن خواهد بود.
گوييم: اينكه ما شستن دستها را واجب مىدانيم نه به دليل محدود شدن دستهاست بلكه به دليل تصريح قرآن كريم بر وجوب شستن آنهاست. حال آنكه در مورد پاها چنين تصريحى وجود ندارد.
اگر بگويند: عطف محدود (كه پاهاست) بر محدود (كه دستهاست) براى رعايت ترتيب كلام بهتر خواهد بود.
گوييم: اين مطلب صحيح نيست، زيرا دستها محدودند و بر صورت كه نامحدود است، عطف شدهاند، بنا بر اين جايز است كه كلمه «ارجل» با اينكه محدود شده است بر كلمه «رءوس» كه محدود نشده، عطف و در هر دو تنها مسح لازم باشد. اين مطلب، از آنچه آنها مىگويند بهتر است، زيرا آيه شريفه، نخست عضوى را كه شستن آن واجب و حد آن را تعيين نكرده- يعنى صورت-، سپس عضوى را كه شستن آن نيز واجب و حد آن را تعيين كرده- بر آن عطف مىكنند. آن گاه مطلب را از سر گرفته، عضو مسح كردند غير محدودى را- يعنى سر- ذكر، سپس عضوى مسح كردنى و