ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٢٨ - پاسخ دلايل وجوب شستن پاها
محدود را- يعنى پاها- بر آن عطف مىكند. بدين ترتيب، دو جمله در مقابل يكديگر قرار گرفتهاند، زيرا در جمله اول شستنى محدود بر شستنى نامحدودى و در جمله دوم، مسح كردنى محدودى بر مسح كردنى نامحدودى عطف شده است.
آنان كه جر «ارجل» را ضمن دلايل و شواهدى بنا بر مجاورت، دانستهاند، نيز در اشتتباهند، زيرا همانطورى كه اشاره كرديم، زجاج- كه يكى از بزرگان ادبيات عرب است- اين مطلب را در مورد قرآن كريم، جايز نمىداند. گذشته از اين مسأله جر، بنا بر مجاورت، بمواردى اختصاص دارد كه فاقد حرف عطف باشد و نيز مواردى كه مقصود گوينده روشن باشد، نه مثل آيه شريفه، كه جر بنا بر مجاورت، توليد اشتباه خواهد كرد، در عين حال محققان علم نحو، اعراب كلمه را بنا بر مجاورت جايز ندانسته و مواردى كه بعنوان نمونه، مثال آورده شد، توجيه كرده و پاسخ گفتهاند.
گفتار اخفش نيز- كه آيه را مثل «علقتها تبنا و ماء باردا» دانست- نيز خالى از اشتباه نيست، زيرا او در حقيقت، در آيه «اغسلوا» را تقدير گرفت و چنين تقديرى هنگامى رواست كه اضطراراً براى اصلاح معنى ناگزير باشيم، لكن هر گاه معناى كلام، مستقيم و ظاهر باشد، چگونه جايز است كه مرتكب چنين تقدير ناصوابى بشويم؟! سيد مرتضى در پاسخ ابو على فارسى- كه نصب «ارجل» را بقاعده عطف بر «ايدى» دانسته بود- گويد:
- اگر تأثير در كلام را به آنچه نزديكتر است، نسبت دهيم. بهتر از آن است كه به آنچه دورتر است، بنا بر اين اگر نصب «ارجل» را بخاطر عطف بودن بر محل «رءوس» بدانيم، بهتر است. بخصوص كه جملهاى كه به شستن صورت و دستها امر مىكند، پايان يافته و جملهاى ديگر، در مورد مسح سر و پاها آغاز گشته است و صحيح نيست كه بعد از قطع جملهاى بار ديگر بوسيله ربط عطفى آن بازگشت شود. تازه اگر اين كار، از لحاظ ادبى هم بلا مانع باشد، در مورد آيه، ترجيح با گفتار ماست، زيرا ميان دو قسمت تطابق برقرار مىشود و منافاتى با يكديگر ندارند.