ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٨٢
و بقولى قابين و همزادش اقليما بود. حمل دومش هابيل و همزادش لبوذا بود. هنگامى كه اينان ببلوغ رسيدند، خداوند امر كرد كه قابيل خواهر هابيل و هابيل خواهر قابيل را بعقد همسرى خود در آورد. هابيل راضى شد ولى قابيل راضى نشد، زيرا خواهرش زيباتر از خواهر هابيل بود. وى بپدرش گفت:
- خداوند چنين دستورى نداده است. اين راى تست.
آدم آنها را دستور داد كه: قربانى بدرگاه خدا تقديم دارند. آنها قبول كردند هابيل كه داراى گوسفندانى بود، بامدادان بهترين گوسفند را انتخاب كرد و قابيل كه صاحب مزرعهاى بود، قسمتى از بدترين زراعت خود را جدا كرد و بر سر كوهى رفتند و قربانىها را بر سر كوه نهادند. در اين وقت آتشى آمد و قربانى هابيل را بسوزانيد و بقربانى قابيل نزديك نشد. در اين موقع، آدم، براى زيارت، بمكه رفته بود قابيل به برادرش گفت:
- در دنيا زنده نمانى كه قربانى تو قبول و قربانى من مردود شد! تو مىخواهى خواهر زيباى مرا بگيرى و خواهر زشتت را بمن بدهى.
هابيل به او گفت:
- خداوند قربانى و طاعات متقين را قبول مىكند.
در اين وقت سنگى بر سر او كوبيد و او را كشت.
اين مطلب از امام باقر ع و همچنين از مفسران نقل شده است.
علت قبول شدن قربانى هابيل و رد قربانى قابيل، اين بود كه وى پاكدل نبود و پستترين و بىبهاترين مال خود را بعنوان قربانى تقديم كرد. حال آنكه هابيل بهترين و شريفترين اموال خود را تقديم داشت و بحكم خدا راضى بود.
برخى گفتهاند: علت اينكه قربانى به آتش سوخته شد، اين بود كه در آنجا فقيرى نبود كه از قربانى استفاده كند از اين رو آتشى از آسمان نازل شد و قربانى را بسوخت.
اسماعيل بن رافع گويد: قربانى هابيل در بهشت، به چرا مشغول بود تا وقتى كه به جاى فرزند ابراهيم فدا شد.
|
و ظاهر لها من يابس الشخت و استعن |
عليه الصبا و اجعل يديك لها سترا |
|
به او گفتم: وى را بسوى خود برافراز و با نفخه خود زندهاش كن و براى او قوتى از هيزم قرار ده و با هيزم خشك به او كمك كن و باد صبا را به يارى او بخواه و دستهايت را پوشش او گردان.
( در وصف آتش)