ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٠٠ - تفسير
على بن ابراهيم گفته: محمد بن عيسى براى من حديث كرد كه يحيى بن اكثم از موسى بن محمد بن على بن موسى مسائلى پرسيد، و موسى بن محمد آن مسائل را بحضرت هادى ٧ عرضه كرد و جواب خواست، و از آن جمله اين مسئله بود كه پرسيد: آيا يعقوب و فرزندانش براى يوسف سجده كردند با اينكه پيغمبر بودند؟
حضرت هادى ٧ در پاسخ فرمود: اما سجده يعقوب و فرزندانش، براى يوسف نبود بلكه سجده آنها از روى اطاعت خدا انجام شد و ضمناً احترامى هم براى يوسف كردند چنانچه (در داستان خلقت آدم ٧) سجده فرشتگان براى آدم اطاعت پروردگار و احترام آدم ٧ بود، و از اينرو يعقوب و فرزندان او و يوسف همگى براى شكرانه اين نعمتى كه خدا بدانها عطا كرده بود و همگى را در كنار هم جمع كرده و گرد آورده بود سجده كردند، و شاهد اين معنى آن بود كه يوسف در دعاى خود گفت:(رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ ...) تا بآخر آيه.
(وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ) و يوسف گفت: پدر جان اين تعبير خواب و تصديق آن رؤيايى بود كه پيش از اين من ديده بودم.
(قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا) و پروردگار من آن را در بيدارى تحقق بخشيد، و حسن گفته: ميان خواب يوسف و تعبير آن هشتاد سال طول كشيد، و عبد اللَّه بن شوذب گفته: هفتاد سال طول كشيد، و از سلمان فارسى و عبد اللَّه بن شداد نقل شده كه گفتهاند:
فاصله ميان آن دو چهل سال بود، و كلبى گفته: بيست و دو سال بود، و ابن اسحاق گفته: هيجده سال فاصله شد. و همين ابن اسحاق گفته: يوسف از زن عزيز سه فرزند پيدا كرد بنامهاى افرايم و ميشا، و رحمة كه همسر ايوب گرديد. و فاصله ميان يوسف و موسى چهار صد سال بود.
(وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ) و پروردگار من بمن احسان فرمود كه مرا از زندان بيرون آورد.
(وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ) و شما را از باديه بدينجا آورد، زيرا آنها در باديه ساكن بودند و گوسفندان خود را در آنجا مىچرانيدند، و در آن چند سال قحطى و خشكسالى