ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠١ - تفسير
بود و سپس اين حكم نسخ شد، و برخى چون زجاج گفتهاند: پيشنهاد ازدواج لوط مشروط به ايمان آنها بود چون قبل از اين جريان از دخترانش خواستگارى كرده بودند و آن حضرت روى كفر آنها حاضر بازدواجشان نشده بود و برخى گفتهاند:
پيشنهاد ازدواج مربوط بدو تن از بزرگان آن قوم بود كه حضرت لوط ميخواست دخترانش «رغوراء» و «ريتاء» را بازدواج آن دو در آورد.
(فَاتَّقُوا اللَّهَ) يعنى از عقاب خدا در انجام اينكار زشت بترسيد.
(وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي) يعنى موجب ننگ براى من نشويد و سبب رسوايى من نگرديد، و با هجوم بر ميهمانانم مرا خجلت زده نكنيد، چون وقتى ننگى بميهمان رسيد در حقيقت اين ننگ بميزبان رسيده.
(أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ) يعنى آيا در ميان شما مردى نيست كه به رشد رسيده باشد و عمل بمعروف و نهى از منكر كند و اين مردم را از اينكار زشت باز دارد، و ممكن است «رشيد» در اينجا بمعناى «مرشد» باشد يعنى كسى كه بكار حق مردم را وا دارد.
(قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ) و اين پاسخ آن مردم بود كه وقتى لوط پيشنهاد ازدواج با دخترانش را بآنها كرد و آنها را بازدواج حلال دعوت كرد اين جواب را بدو دادند. يعنى ما را بدختران تو نيازى نيست، و اينكه گفتند: ما را در دختران تو حقى نيست، روى اين معنا است كه چون انسان بچيزى ميل نداشت از آن چيز رو- گردان است چنانچه از هر چيزى كه حقى در آن ندارد روگردان است. و جبائى و ابن- اسحاق گفتهاند: يعنى ما را در آنها حقى نيست زيرا ما با آنها ازدواج نميكنيم و آنها معتقد بودند كسى كه با زنى ازدواج نكند حقى نسبت بدان زن ندارد.
(وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ) و تو خود ميدانى كه ما به پسران علاقه داريم نه بزنان.
و چون پند لوط را نپذيرفتند مراتب تأسف خود را از اينكه قدرتى بر دفاع از ميهمانان خود ندارد باين نحو اظهار كرد:
(قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً) گفت: اى كاش نيرو و قدرت و گروهى داشتم كه بوسيله آنها نيرو ميگرفتم و از ميهمانانم دفاع ميكردم.