ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٦٩ - تفسير
اصلاح ميگردد. و روى قول آن دسته كه گفتهاند: آنها نابالغ بودند در اينجا اين سؤال پيش ميآيد كه چگونه با اينكه نابالغ بودند اين حرف را زدند و آيا اين حرف دليل بر بلوغ آنها نمىشود؟ آنان در جواب گفتهاند: دانستن چنين مطلبى از افراد نابالغى كه در دامن انبياء الهى تربيت شده و از فرزندان ايشان بودهاند بعيد نيست.
و در اينكه گوينده اين سخن كداميك از آنها بودهاند اختلاف است، وهب گفته:
گوينده آن شمعون بود، و مقاتل گفته: رو بين بوده است.
(قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ ...) يكى از آن برادران گفت: او را در قعر چاه بيفكنيد تا بعضى از رهگذران و مسافران او را بر داشته و بديار ديگرى ببرند. و گوينده اين قول بگفته قتاده و ابن اسحاق: روبين بوده كه پسر خاله يوسف بود، و نظرش درباره او بهتر از ديگران بود، و بگفته اصم و زجاج: يهودا بود كه از نظر سن و فضل و شخصيت برتر از ديگران بوده است، و مطابق روايتى كه على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده، گوينده اين سخن: لاوى بوده. و درباره آن چاه نيز اختلاف است، قتاده گفته: چاه بيت المقدس بود، و وهب گفته: چاه مزبور در سرزمين اردن بوده، و كعب گفته:
بين مدين و مصر قرار داشته، و مقاتل گفته: در سه فرسنگى منزل يعقوب بوده است.
(إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ) يعنى اگر ميخواهيد درباره يوسف كارى انجام دهيد اينكار را بكنيد نه اينكه مستقيماً او را بكشيد. و ابن عباس گفته: يعنى اگر براستى تصميمى درباره يوسف داريد چنين كنيد. و به حسن گفتند: آيا ممكن است مؤمن حسد ورزد؟
گفت: مگر داستان پسران يعقوب را فراموش كردهاى؟