ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٤٥ - تفسير
نيز بخدا ايمان آوردند. و اين پاداش دنياى او بود.
(وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ) و پاداش آخرت براى كسانى كه ايمان آورده و تقوى دارند بهتر است، زيرا از هر آلودگى و شايبهاى پاك و مبرّا است. و از اين آيه معلوم ميشود كه خداوند در روز قيامت ثوابها و درجاتى بيشتر و بهتر از نعمت و سلطنت دنيا باو عطا خواهد كرد.
سؤال- اگر كسى بگويد: چگونه براى يوسف جايز بود درخواست فرمانروايى از جانب افرادى كافر و ستمكار بنمايد؟
جواب- براى آنكه ميدانست بدانوسيله قدرت امر بمعروف و نهى از منكر و رساندن حقوق را بجايگاههاى خود پيدا ميكند، و خداى تعالى اين منصبها را با اعطاء مقام نبوت و امامت بدو عنايت كرده بود و از جانب خداى تعالى مأمور انجام آنها بود، و فرمانروايى را درخواست كرد تا براى انجام همان مأموريت الهى قدرت و تمكنى پيدا كند. و علت ديگر آن بود كه ميدانست بوسيله فرمانروايى ميتواند مردم را بكار خير دعوت كند و سبب ميشود تا پدر و مادر و برادران خود را ديدار كند.
و اين آيه دليل است بر اينكه قدرت و سلطنت و اداره امورى كه بيوسف واگذار شده بود همه از جانب خداى سبحان و فضل او بود.
مطلب ديگرى كه از اين آيه استفاده ميشود اينمطلب است كه تصدى منصب قضاوت از جانب شخصى ظالم و ستمكار در موردى كه انسان بتواند بدانوسيله احكام دين را بر پا دارد جايز است.
و در كتاب النبوة بسند خود از حسن بن على بن بنت الياس روايت كرده كه گفت: از امام هشتم حضرت رضا ٧ شنيدم كه ميفرمود: يوسف دست بكار جمع آورى آذوقه و خوراك شد و در هفت سالى كه فراوانى بود انبارها را پر كرد و چون سالهاى قحطى رسيد شروع بفروش آنها كرد و در سال اول هر چه درهم و دينار (و پول نقد) بود مردم همه را بيوسف دادند و آذوقه گرفتند تا جايى كه ديگر در مصر و اطراف آن درهم و دينارى نماند مگر آنكه همه ملك يوسف شده بود، و در