آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٩ - تفکيک حق از باطل
خطا نيست پيدا ميکنند. براي نمونه در حاشيه کتاب اسفار که چندين جلد است حاج ملاهادي سبزواري عبارتي دارد. در ميان اين همه مطلب علمي و فلسفي ميکاوند تا يک جمله از اين حکيم بيابند و بگويند پس حرف آخوندها باطل است و ما درست ميگوييم. ميپرسيم: بسيار خوب، اين مطلب شما مطابق با اسلام است. بنابراين آيا بايد اينگونه عمل کنيم؟ ميگويند: نه، ما سند نميدهيم. ميپرسيم: پس چه ميفرماييد؟ پاسخ ميدهند: فهم انسان متغير است و هر روز امکان دارد مطلب جديدي بيابد!
اگر از ايشان بپرسيم: آيا قرآن را که اصليترين منبع شناخت اسلام است قبول داريد؟ ميگويند ما با قرآن مشکلي نداريم؛ اما وقتي براساس قرآن مطلبي را که انکارپذير هم نيست با کمال وضوح اثبات ميکنيم، چون با هوسهاي آنان سازگاري ندارد ميگويند معلوم نيست اين مطلب واقعاً گفته خداوند باشد! اول ميگفتند ميان همه منابع ديني، اين کتاب شريف را قبول داريم؛ اما اکنون وقتي در قرآن نکتهاي پيدا ميشود که برخلاف نظرشان است، در آن نيز ترديد روا ميدارند. آنان از اول نميگويند کلام وحي درست نيست؛ بلکه در عصمت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) تشکيک، ميکنند که احتمال دارد او در فهم و دريافت سخنان خدا دچار خطا شده است. آنچه به ما رسيده، فهم و تفسير پيامبر از وحي است نه خود وحي! در پايان به اينجا ميرسند که دليلي بر وجود خدا نداريم!
هرگز روشن نيست اينان از چه اسلامي دفاع ميکنند و در پي احياي چه چيزي هستند. در اسلام اعتقاد به خدا و پيامبر از ضروريات دين است. آيا ميتوان ديندار بود و اصول مسلم آن را مورد انکار يا ترديد قرار داد؟
چنين افرادي معتقدند احکام اسلام نيز هيچ ارتباطي با قوانين اجتماعي ندارند و دين يک رابطه شخصي با خداست. آنان فرقي بين دين داشتن و کفر قائل نميشوند، ولي تظاهر ميکنند که اسلام را قبول دارند. اينها نمونهاي از آميختن حق و باطل است.