آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - برنتافتن برداشت هاي سطحي
بسيار سخت است. از ديدگاه اسلام چنين زهد و تقوايي بيارزش است و حتي اين عابدانِ نادان آلت دست دشمنان زيرک و مانعي بزرگ براي رشد جامعه اسلامي ميشوند.[١]
اسلامْ تنگنظري و کوتاهفکري را برنميتابد و چقدر خطرناک است که اين کوتاهانديشي تبديل به يک عقيده ديني شود. البته برخي نيز بسيار شگفتانگيز، دورانديش و عميق بودهاند، اما طبعاً بسياري از مردم بين اين دو حالت قرار دارند؛ نه چندان سادهانديش، سطحينگر، کجسليقه و کجفهماند و نه از آن ژرفنگري برخوردارند. اگر تاريخ علماي اسلام و مشاهيرِ فرقهها و مذاهب را بررسي کنيم، همين اختلافات را بين آنان ميبينيم. اين ظاهربيني و سطحينگري در مسائل اعتقادي، کلامي، فقهي و نيز ديدگاههاي اجتماعي همواره وجود داشته است و پيشبيني ميشود که در آينده نيز کمابيش وجود داشته باشد. براي نمونه، در مسائل کلامي عدهاي ـ بيشتر از متکلمين اهل تسنن و بهندرت از شيعيان ـ بودند که تنها به ظواهر آيات و روايات بسنده ميکردند و به خودشان اجازه نميدادند در آنها دقت کافي به خرج بدهند. براي مثال، اوصافي را بر حسب آنچه از ظاهر کلام استفاده ميشد براي خداوند اثبات ميکردند و ديگر به خود زحمت نميدادند قرائن را يافته، ببينند که آيا حقيقت اين کلام در لفظ است يا در معناي مجازي و کنائياش. اين گروه را در علم کلام «حشويه»[٢] مينامند.
طوايف و فِرقَ ديگري نيز در مسائل گوناگون از اينان پيروي ميکردند؛ مانند
[١] ر.ك: مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه حضرت علي(عليه السلام). [٢] حشويه به گروهي از اهل حديث اطلاق ميشود که به تشبيه و تجسيم گرايش داشتند. برخي گفتهاند چون آنان به جسم قائل بودهاند، ايشان را محشو (توپُر) گفتهاند و عدهاي يادآور شدهاند چون اينها در مجلس درس حسن بصري سخنان نادرست ميگفتند، وي دستور داد به حاشيه مجلس بروند. آنان در نقل احاديث و عمل به آن هيچ ضابطهاي را شرط نميدانستند و در نتيجه مطالب زايد را وارد کلام اسلامي کردند.