آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١١ - ملامت ملي گرايان و سکولارها
نامش را اسلامي نهاديم؟ مگر اين کار سياسي نبود؟ بنابر اين فرض «انقلاب اسلامي» يک ترکيب ناهماهنگ و متناقضنماست، زيرا هم مذهبي است و هم سياسي.
اسلام و سياست تنها با جايگزيني عناصر فرهنگ غربي الحادي و التقاطي از هم تفکيک ميشود و با اين جدايي، روزي فرا ميرسد که ديگر خبري از آن اعتقادات و ارزشها نيست و يا چنان رنگ ميبازند که گويي وجود نداشتهاند!
عناصر فعال در اين جريان، همان عناصر فرهنگ غربي هستند؛ نه غرب به معناي جغرافيايي، بلکه به معناي فرهنگ لائيک. در اين فرهنگ افراد دين را از زندگي اجتماعي و مسائل جدي آن جدا کردهاند. آنان مذهب را به صورت يک سليقه شخصي از رابطه فردي انسان با خدا، آن هم يک رابطه رومانتيکي تصور ميکنند. اين روند با اسلام و انقلاب اسلامي هيچ سازگاري و تناسبي ندارد.
آيا بايد از اينکه عناصر فرهنگ غربي را در اثر تعامل با آنان جذب کنيم و فرهنگ خود را به اين صورت رشد دهيم ـ و در واقع به سقوط بکشانيم ـ خوشحال باشيم؟! ميگويند: عناصر جديدي به دين افزوديم؛ و اين، لازمه تعامل و ارتباط فرهنگهاست و موجب تقويت ميشود. اين شادماني مانند شادي کسي است که به بدنش مادّه مسمومي تزريق کردهاند و چون حجمي بر بدنش افزودهاند احساس بزرگي ميکند؛ اما نميداند پس از اندکي، اين سم کشنده او را از پاي در ميآورد. البته مقياس زمان در زندگي اجتماعي با مقياس زمان در زندگي فردي، تفاوت دارد:
وَيسْتَعْجِلُونَک بِالْعَذَابِ وَلَن يخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يوْمًا عِندَ رَبِّک کأَلْفِ سَنَه مِّمَّا تَعُدُّون؛[١] «از تو به شتاب عذاب ميطلبند و خدا هرگز وعده خود را خلاف نميکند و يک روز از روزهاي پروردگار برابر هزار سال است از آن سال که ميشمريد».
[١] حج(٢٢)، ٤٧.