آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥ - نمايه اعلام
سرانجام به عاليترين مقامات، يعني اجتهاد و مرجعيت برسد. در زمينه نويسندگي نيز به دنبال نام و نشان نبود. نوشتههايش، برحسب نيازهاي جامعه و ضرورتهاي فرهنگي و اجتماعي، شکل ميگرفت. در نوشتههايش، پيچيدهترين مباحث فلسفي، عميقترين مضامين کلامي، نابترين موضوعات عرفاني و سادهترين نکتههاي ادبي و تاريخي به چشم ميخورد. سخنرانيهايش در مساجد، انجمن پزشکان، انجمن مهندسان و در جمع استادان دانشگاه، چندان فراگير نبود و گروهي اندک از اين برنامههاي تبليغي استقبال ميکردند. او در کنار پرورش شاگرد در حوزه، در دانشگاه نيز تدريس ميکرد. راستي چرا مطهري به دنبال يک رشته نبود تا در آن موضوع خاص، صاحبنظري برجسته شود؛ شهرتي بهدست آورد؛ القاب حوزوي يا دانشگاهي به خود اختصاص دهد و در جامعه، به مثابه متخصص يک دانش معرفي شود؟ چرا در مسجد پاچنار تهران سخنراني ميکرد يا در جمع کوچک چند جوان شرکت ميکرد يا قصه مينوشت؟ او ميتوانست فقه و اصول را در عاليترين سطح تدريس کند؛ بر منابع فقهي حاشيه بنويسد؛ شاگردان تقريراتش را بنويسند؛ تأليفات بسيار در اين رشته از علوم اسلامي بر جاي گذارد؛ ژرفترين پژوهشهاي فلسفي را انجام دهد؛ حکيمي نامدار گردد و نامش در زمره فيلسوفان برجسته جهان درج شود. البته او اين عناوين را به دست آورد؛ او هم فيلسوف بود؛ هم مجتهد در فقه، و هم متکلم و مفسري با بصيرت به شمار ميرفت. مطهري تشخيص ميداد که چه کاري در آن شرايط آشفته ضرورت دارد. وي مجموعه مسائل فرهنگي و اجتماعي را به بررسي ميگذاشت و برنامهريزي ميکرد که اکنون چه بايد کرد تا براي اسلام مفيدتر باشد؛ خداوند از چه تلاشي خشنودتر ميشود و مردم با چه کوششي، از اعوجاجهاي فکري و کلامي رها ميشوند. او به دنبال شناخت دردها بود و پس از بررسي معضلات، برحسب اوضاع موجود، فکر ميکرد چه کاري انجام دهد که نزد خداوند سرافرازتر باشد و