آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٥ - آشتي ميان علم و دين
آشتي ميان علم و دين
درباره رابطه علم و دين گرايشي وجود دارد که جدايي اين دو را مطرح ميکند. البته اين گرايش تازگي ندارد، ولي شکل ويژهاش جديد است. اين جريان هم در کشور ما و هم در اروپا پيشينهاي کهن دارد و آغازش به «رنسانس» برميگردد. همان زماني که دستگاه کشيشها و پاپها در اروپا و بهطور کلي مغربزمين روياروي دانشمندان قرار گرفت. آنان بر يافتههاي ذهني و خيالي خود که نه پايهاي در علم و نه ريشهاي در وحي داشت، پافشاري ميکردند و تعصبات بيجا ميورزيدند. به همين سبب کمکم چنين تفکري پديد آمد که اصولاً علم و دين با هم سازگار نيست و دين تنها در يک دوران خاص که هنوز علم به وجود نيامده يا رشد نکرده بود ميتوانسته نقشي کمابيش مؤثر در اجتماع ايفا کند؛ ولي با رشد علم، بهويژه علوم تجربي، ديگر جايي براي دين باقي نميماند و دستگاه دين بايد جمع شود!
البته در مواردي خاص چنين تضادي بين علم و آنچه دين ناميده ميشد وجود داشت. يافتههايي که کليسا به نام دين مطرح ميکرد، ولي هيچ اساسي در وحي الاهي و عقل نداشت، طبعاً با علم هم سازگار نبود. پس به ناچار بايد دست به گزينش زد؛ يا بايد علم را برگزيد و آنچه به نام دين و مسيحيت ناميده ميشود، کنار گذاشت، يا برعکس.
متأسفانه آنچه در مسيحيتِ تحريف شده آن روز طرح ميشد، به گمان برخي، در همه اديان جاري بود؛ يعني کساني پيدا شدند که مشترکاتي بين اديان، به جز اسلام ـ که به عقيده مسلمانان، آن اديانْ تحريف شده هستند ـ يافتند و اينها را از مشخصات دين دانسته و گفتند: اينها با علم نميسازد. بنابراين بايد ميان اين دو، يکي را برگزيد. سرانجام کساني که به هر دليل مدافع دين بودند، درصدد برآمدند که نوعي آشتي بين علم و دين برقرار کنند، که اين کار در شکلهاي مختلفي انجام شد.