آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٢ - جلوگيري از رخنه منافقان
اعتقاد به خداوند متعال مطرح است؛ اسلام با آفريدگار جهان هستي سر و کار دارد؛ نسبت به اجتماع و اصلاح آن برنامهاي ندارد؛ متوجه آسمان است و نميتواند عدالت را در جامعه پياده کند. او از مفاهيم قرآني و روايي که بر اين اصل تأکيد دارد اطلاعات کافي نداشت؛ عدالتي را که مدعيان دروغين مارکسيسم مطرح ميکردند نيز بهدرستي نميشناخت و سادهانديشانه ميگفت اگر بخواهيم جامعه را به اعتدال در حقوق، اقتصاد و جايگاههاي اجتماعي برسانيم، بايد سراغ مکتب مارکسيسم برويم. وي با اين سخنان، به گونه ضمني و کنايي ميگفت اسلام يک بُعدي است، در حالي که فرهنگ قرآن و عترتْ همهجانبه، جاويدان و تعميمپذير در هر زمان و مکاني است و اصول بنيانهاي ديني چنان زايايي، پويش و بالندگي دارد که ميتواند هر گرهي را بگشايد و هر مشکلي را حل کند. البته آن شخص سخنان خود را با جديت ميگفت و حتي براي آميزش اين دو عنصر متضاد کوششهايي نيز کرد و افرادي را براي اين منظور پرورش داد.
باز کسي که توانست در برابر اين حرکت التقاطي بايستد و اين موج خروشان را فرو بنشاند، متفکر بهخونخفته، شهيد مطهري بود. اگر آن فداکاري، فرزانگي و فروزندگي مطهري نبود، بيم آن ميرفت که عقايد بسياري از کساني که در آغاز انقلاب در مصدر کارهاي مهم قرار ميگيرند، التقاطي شود و با اين تصورات باطل به کارهاي نادرست و مخالف ديانت دست بزنند. او افکار و اعتقادات مردم را پالايش، انديشهها را غربال و سره را از ناسره جدا کرد و حق را از باطل منفک ساخت. وي به نسل جوان، دانشگاهيان، طلاب و ديگر حقجويان و مؤمنان هشدار داد که مراقب اين التقاط مسموم باشند و در برابر اين ويروس کشنده خود را واکسينه کنند. آن شهيد همواره در پي مصونسازي اسلام، افشاگري و نقادي بود.
تأثيري که آن علامه متفکر در مبارزه با الحاد، کژروي، گمراهي و نفاق داشت، يک موهبت الاهي بود که خداوند نصيبش ساخت. او بهدست کساني کشته شد که همين