آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩١ - مسلمات ديني و مقتضيات اجتماعي
کردهاند. نمونهاش نيز موجود است. برخي در گفتارها، مقالات، نشريات يا کتابها ابتدا به عنوان اينکه معرفت ديني شناور است، نظريه هرمنوتيک را طرح ميکنند و بعد کمکم ميرسند به اينکه اصولاً دين پايه عقلاني ندارد. کمکم ميرسند به اينکه اصلاً معلوم نيست قرآنْ کلام وحي باشد؛ بنابراين نقدپذير است و ما بايد آن را به محک نقد بزنيم و مشخص کنيم کجايش درست و کجايش نادرست است. وقتي پرسيده ميشود آن محکي که درست و نادرست را مشخص ميکند کدام است، ميگويند تجربه. آري؛ چنين ترديدهايي در جامعه به وجود ميآورند و مسلمترين حقايق را زير سؤال ميبرند و حتي ادعا ميکنند که اين حرکت ما اسلام را حفظ ميکند؛ ما احياگر اسلام هستيم و اگر اينها را نگوييم اسلام از بين ميرود. منت دارند بر سر اسلام که ما با تفسيرهاي هرمنوتيک آن را صيانت مينماييم و اگر بخواهيم دين در جامعه زنده بماند و استمرار يابد، بايد تفسير نويي براي آن بنمائيم![١]
اينان به تصور خودشان راهي جديد را مطرح کردهاند و ميگويند تا به حال دينداري به روش درستي نبوده؛ قرائتي از سوي عدهاي بوده است؛ اما ما قرائتي را بيان ميکنيم که با همه فرهنگهاي ديگر سازگاري دارد؛ اسلامي را عرضه ميکنيم که حتي کفار، مخالفان و دشمنان هم قبول دارند؛ چرا اسلام را بايد در يک تفسير تنگِ متحجرانه نگاه داشت؟ چرا کهنههايي را مطرح کنيم که ديگران نپذيرند؟ يک خورده بازتر بنگريم و تفسيري مقبولتر از اسلام ارائه دهيم تا همه عالم قبول کنند!
اصولاً بررسي اين مسائل يک بحث فلسفي است که در جاي خودش بايد انجام شود و علما در اين باره کتابهايي فراوان نوشتهاند و جوانب قضيه را بررسي کردهاند، اما نکته مهمتر اين است که با افرادي که اين سخنان را مطرح ميکنند چگونه برخورد کنيم. اولاً حرفهاي آنان متناقض است؛ يعني يکسان حرف نميزنند. در آغاز ميگويند ما دين
[١] سخنراني در دانشگاه تهران، (١٠/٢/١٣٨٠).