آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٦ - قله قبيله قبله
به اسلام و تشيع علاقه داشتند و در مکتب سيدالشهدا با شعار «هيهات منّا الذّله» زندگي کرده بودند، تصميم گرفتند اين وضع را تغيير دهند و ديگر زير بار ذلت نروند. ولي گرايشهاي مردمي که ميخواستند با اين نظام وابسته به ابرقدرتها مبارزه کنند، براساس فرهنگها و عوامل مختلف اجتماعي متفاوت بود.
در آن زمان دو جناح مبارز مطرح بودند؛ حزب و تشکيلات داشتند و در برابر دولت شاهنشاهي به منزله اپوزيسيون[١] عرض اندام ميکردند. نخست جريان مليگرايان با شعارهاي ناسيوناليستي بود. تبليغات آنان بر اين محور دور ميزد که ايران ملتي کهن دارد؛ از تمدني ديرين برخوردار است و در مسير تاريخ و فرهنگ، بسيار سرافراز بوده است. بنابراين در شأن اين ملت نيست بيش از اين زير بار بيگانگان باشد. محور تبليغات آنان جدا از عقايد و افکار مذهبي و ارزشهاي اسلامي، تنها مليگرايي بود و ميخواستند چنين تمايلي را در ميان مردم تقويت کنند.
در مقابل، يک گرايش چپ وابسته به چين و شوروي سابق وجود داشت که منکر دين، مذهب و خدا بود. اينان در زمينه مسائل اجتماعي و اقتصادي قائل به اشتراک بودند، يا دستکم در شعار ميگفتند همه دستاوردهاي يک کشور و منافع اقتصادي براي همه مردم است؛ نبايد تنها در اختيار سرمايهداران قرار گيرد و کارگران و کشاورزان نيز بايد سهيم باشند. اين شعاري جذاب بود که باعث ميشد گروههايي بسيار از مردم به سمتشان گرايش يابند. ميگفتند سرمايهداران منافع شما را ميمکند و شما را محروم ميکنند. بياييد در برابر سرمايهداري متحد شويد.
اين دو جناح هر کدام به اندازه شرايطي که برايشان فراهم ميشد تبليغاتي ميکردند و ياران و پيرواني مييافتند. مليگرايان که احزابي مختلف بودند، در جبهه
[١] اپوزيسيون (Opposition): جناح مخالف، مخالفان دولت و قدرت مرکزي، دسته متضاد، اقليت در برابر اکثريت قرار گرفتن، ضديت کردن.