آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - نغمه نفاق
توحيد، از فردي به نام حبيبالله آشوري است. آشوري از مشهد به قم آمده بود و در مدرسه آيتالله بروجردي بحث ميکرد، و با گيرايي و حرارتي ويژه براي طلبههاي جوان به سخنراني ميپرداخت. او در کتاب خود نوشته است ما نه با ماترياليسم فلسفي، که با ماترياليسم اخلاقي مخالفيم. گروهي ظاهربين که فريفته جذابيتهاي ظاهري وي شده بودند، به تهران ميرفتند و به هر قيمت، گاه به طور قاچاقي اين کتاب را ميخريدند، و قربه اليالله در قم پخش ميکردند. از مطالب عجيب اين کتاب، اين بود: اگر ماترياليسم فلسفي پويا و زايا باشد بد نيست. يعني اگر انسان به خدا اعتقاد نداشته باشد، اشکال ندارد؛ آنچه اهميت دارد اين است که اخلاق مادّي نداشته باشد و ماترياليسم و روح مادهگرايي در رفتار آدمي رسوخ نکند.
ايشان خود را بسيار ساده و زاهد مينماياندند؛ غذاي ساده ميخوردند و ظاهرسازيهايي عجيب ميکردند، ولي در باطن رفتارشان گونهاي ديگر بود. آشوري که با ظاهري مذهبي و کسوتي ديني در قم سخنراني ميکرد، رفته بود در شهري ـ ظاهراً شاهرود ـ و در بين دوستان خود گفته بود ما بهگونه دستهجمعي ازدواج، و اين سنت را احيا ميکنيم، زيرا مطابق قرآن است! حتي طرفدارانش، دخترها و پسرها همه را جايي گرد آورده بود تا با هم به طور جمعي ازدواج کنند و به اين آيات استناد کرده بود: نساؤکم حرث لکم؛[١] أُحِلَّ لَکمْ لَيلَه الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلَي نِسَآئِکم.[٢] او گفته بود: «نساء» به «کُم» نسبت داده شده است، پس مجموعهاي از زنان ميتوانند متعلق به مجموعهاي از مردان باشند!
اين اعمال را به نام دين انجام ميدادند و چنين کساني، با اين نگرشهاي التقاطي و باطل ميخواستند سير نهضت اسلامي را منحرف و جامعه اسلامي را به کارهايي بيهوده
[١] بقره(٢)، ٢٢٣. [٢] همان، ١٨٧.