آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٥ - نغمه نفاق
بودند، اما اعتقاد داشتند که گرچه دين، قرآن و نهج البلاغه خوب، سودمند و اثرگذارند، به تنهايي کافي نيستند. يعني دين يک بال است و بال مورد نياز ديگر براي اوجگيري، پرواز و رونق مارکسيسم است. بايد اين دو را توأمان پذيرفت و ترويج کرد. نتيجه اين تفکر، شد التقاط که نمونه بارزش گروه مجاهدين خلق، گروهک فرقان[١] و برخي گروهکهاي ديگر بودند.
اينان عناصري از تفکر مارکسيسم را با مذهب ميآميختند، يا مباني مذهبي و معارف ديني را آنگونه تعبير و تفسير ميکردند که با انديشههاي مادي هماهنگ باشد. ايشان اسلام را نفي نميکردند، ولي ديالکتيک مارکس را هم قبول داشتند؛ يعني به گونهاي مرموز و با جمع نقيضين، هم ميگفتند ملحدان درست ميگويند و هم ادعا ميکردند اسلام آيين خوبي است و ما هر دو را بهطور هماهنگ و همسو قبول داريم؛ اين دو، يکديگر را تکميل ميکنند و ما را براي رسيدن به رشد و پويايي ياري ميدهند!
در دوران مبارزات مردم مسلمان عليه رژيم پهلوي، اين افراد التقاطي براي اينکه
[١] فرقان گروهي بودند که حداکثر اعضا و افرادش به شصت نفر ميرسيدند. رهبر گروه که در اوج فعاليتهايش جواني بيست ساله مينمود اعضاي گروه خود را در طول سه يا چهار سال از ميان چند دوره جلسه قرائت و به اصطلاح تفسير قرآن در تهران برگزيد. او مطالبي را که در اين محافل تدريس ميکرد، جمعآوري، تدوين و تکثير ميکرد و اين سالها را ايام تدوين ايدئولوژي ناميد.
اکبر گودرزي رهبر گروه فرقان، طي چهار سال دروس مقدمات و بخشي از سطح را در حوزههاي علوم ديني خوانسار، قم و تهران ياد گرفته بود. او قبل از تحصيل مدتي در مزرعه پدرش کشاورزي کرده بود و در مدارس جديد، موفق شده بود تا کلاس سوم متوسطه را بخواند و از نظر علوم حوزوي تا اوايل رسائل و نيز منطق مظفر را هم آموخته بود، ولي در حکمت و فلسفه و نظاير آن تحصيلاتي نداشت.
دوره تدوين ايدئولوژي فرقان در زمان طاغوت بود و در اين ايام يک گروه ضد رژيم جلوه کرده بودند. آنان تأويلها و توجيهات التقاطي نسبت به آيات قرآن کريم، روايات و نهج البلاغه داشتند و در جلسهاي که چهار يا پنج نفر از آنان حضور داشتند و طي آن مسائل روز را تحليل ميکردند، تصميمهايي ميگرفتند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي افرادي را که به قول آنان ضد خلق بودند و با نظام جمهوري اسلامي همکاري داشتند، ضد توحيدي معرفي ميکردند و ميگفتند بايد ترور شوند و شخصيتهاي برجستهاي چون شهيد مطهري، دکتر مفتح و نيز سرلشکر قرني را براثر اين نگرش غلط و منجمد به شهادت رساندند.